(5) فرمان شگفت 
 ابو عبدالله محمد بن خفيف شيرازى ، معروف به شيخ كبير، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجرى است . وى عمرى دراز يافت .سخنان و روايات منسوب به او در آثار صوفيان اهميت بسيار دارد. هميشه در سير و سفر بود و پدرش مدتى بر فارس حكومت مى كرد . در سال 371 هجرى قمرى درگذشت و اكنون مزار او در يكى از ميدان هاى شيراز است .
او را دو مريد بود كه هر دو احمد نام داشتند . يكى را احمد بزرگ تر مى گفتند و ديگرى را احمد كوچك تر . شيخ به احمد كوچك تر، توجه و عنايت بيش ترى داشت . ياران ، از اين عنايت خبر داشتند و بر آن رشك مى بردند .نزد شيخ آمده ، گفتند: احمد بزرگ تر، بسى رياضت كشيده و منازل سلوك را پيموده است ، چرا او را دوست تر نمى دارى ؟ شيخ گفت : آن دو را بيازمايم كه مقامشان بر همگان آشكار شود.
روزى احمد بزرگ تر را گفت : يا احمد!اين شتر را برگير و بر بام خانه ما ببر .
احمد بزرگ تر گفت : يا شيخ !شتر بر بام چگونه توان برد؟ شيخ گفت : از آن در گذر، كه راست گفتى .
پس از آن احمد كوچك تر گفت : اين شتر بر بام بر .احمد كوچك تر، در همان دم كمر بست و آستين بالا زد و به زير شتر رفت كه او را بالا برد و به بام آرد. هر چه نيرو به كار گرفت و سعى كرد، نتوانست . شيخ به او فرمان داد كه رها كند، و گفت : آنچه مى خواستم ، ظاهر شد . اصحاب گفتند: آنچه بر شيخ آشكار شد، بر ما هنوز پنهان است .
شيخ گفت : از آن دو، يكى به توان خود نگريست نه به فرمان ما . ديگرى به فرمان ما انديشيد، نه به توان خود . بايد كه به وظيفه انديشيد و بر آن قيام كرد، نه به زحمت و رنج آن . خداى نيز از بندگان خواهد كه به تكليف خود قيام كنند و چون به تكليف و احكام ، روى آورند و به كار بندند، او را فرمان برده اند و سزاوار صواب اند؛ اگر چه از عهده برنيايند . و البته خداوند به ناممكن فرمان ندهد.(19)