عکسی دیده نشده از داخل کعبه

آینده همان است که ما می اندیشیم. مارک اورل
اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند . ارد بزرگ
بهترین راه پیش بینی آینده ، ساختن آن است. برایان تریسی
آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه
وفاداری به حال است که وفاداری به آینده را آماده می سازد . فنلون
اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. آلن لاکین
راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد. ژان داوید
فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . ارد بزرگ
خردمندان
و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده
با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها
نخواهد بود . نادر شاه افشار
آینده
جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ،
نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست
آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . ارد بزرگ
هرگز
به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به
دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما
در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و
شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ
وقتی
پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار
می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از
بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان
نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را
به هیچ قیمت و بهایی نفروشند . نادر شاه افشار
پیرمرد قفل ساز و ملاقات امام زمان(سلام الله علیه)
امام (علیهالسلام) از آن پیرمرد خداحافظی کرده و رو به سوی ایشان میآیند. و وقتی با او رودررو قرار می گیرند، میفرمایند: «فلانی تو هم مثل این پیر مرد قفل ساز شو تا من به سراغ تو بیایم» و از کنارش میگذرند.
استاد بزرگوار حضرت آیتالله حاج آقا حسن صافی اصفهانی قدّسسره داستانی را نقل می کردند که بسیار شنیدنی و عبرت آموز است:
در کربلای معلّی یکی از علما که به علوم غریبه آگاهی داشته است، تصمیم میگیرد که به وسیله علم جفر خود را به امام عصر (سلاماللهعلیه) برساند. در نتیجه در داخل یکی ازغرفه های صحن امام حسین (سلاماللهعلیه) به محاسبات این علم میپردازد. پاسخی که دریافت میدارد این بوده است که امام
داخل صحن با پیرمردی قفلساز در حال صحبت هستند و گل میگویند و گل
میشنوند. تردید میکند مبادا فلان قسمت از برنامه را اشتباه کرده باشم.
بار دوم و سوم نیز حساب میکند و نتیجه همان میشود. در این هنگام عزم خود
را بر دیدار جزم میکند که هر چه بادا باد. میبیند آری امام
(علیهالسلام) در همان زاویة صحن که به وسیله آن علم درک کرده است، با آن
مرد قفلساز مشغول گفتگو هستند. چون میبیند که آقا در حال خداحافظی هستند، رو به امام به سرعت حرکت میکند. امام (علیهالسلام) از آن پیرمرد خداحافظی کرده و رو به سوی ایشان میآیند. و وقتی با او رودررو قرار می گیرند، میفرمایند: «فلانی تو هم مثل این پیر مرد قفل ساز شو تا من به سراغ تو بیایم» و از کنارش میگذرند.
این
عالم میگوید: همان وقت به سراغ این پیرمرد قفلساز رفتم تا او و رفتار و
روحیاتش را شناسایی کنم. از او پرسیدم: این آقایی که با ایشان صحبت داشتی،
که بود؟ در پاسخ گفت: تا آن جا که می دانم آقا سیدمهدی، فرزند مرحوم آقا سیدحسن، هستند که پدرشان هم به رحمت خداوند رفته است. از نوع جواب او به زودی متوجه شدم که آقا خود را به او معرفی کردهاند، ولی این بنده خدا متوجه نشده است که ایشان امامعصر (سلاماللهعلیه) هستند. نزدیک بود او را از حقیقت امر آگاه سازم، ولی به خود آمدم که اگر این کار صلاح این بندة خدا
بود، خود آقا به او توجه میدادند. ازحالات آقا و زمان آشنایی او با آقا و
غیره پرسیدم... دقت کردم ببینم که این پیرمرد چه ویژگی خاصی دارد که امام
مرا به آن دعوت فرمودهاند: عاقبت دریافتم که در کنار تقید ایشان به مسائل
شرعی و کسب حلال؛ بارزترین ویژگی اخلاقی او این است که سخت به قول و قرارش
با مردم پایبند است و اگر میگوید قفل شما فلان موقع آماده است، آن را
حتماً سر وقت و شاید زودتر آماده کرده است.1
روزی پدری دست خود را روی شانه پسر خود گذاشت و گفت من قویترم یا تو؟ پسر گفت من.
پدر جا خورده و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت من.
پدر بغض کرد ودوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت من .
پدر ازجابلند شد چند قدم باناراحتی و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت تو ...
پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قویترم ؟
پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قویترم چون دستت روی شانه ام بود پشتم به کوهی مثل تو گرم بود اما وقتی دستت را برداشتی دیدم بی تو چیزی نیستم . . .
شکارچی پرنده، سگ جدیدی خریده بود. سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ می توانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.
او و دوستش شکار را شروع کردند و چند مرغابی شکار کردند. بعد به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت.
در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟
دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.»
-------------------------------------------------
از سال 249 تا 251 میلادی پادشاهی به نام دقیانوس در کشور روم وشهر اُفسوس زندگی میکرد.وی مغرور جاه وجلال خود بود وخود را خدای مردم میدانست وآنها را به پرستش خود وبتها دعوت میکرد وهرکس نمیپذیرفت اعدامش میکرد.او6 وزیر داشت که 3 نفر از آنها به نامهای تملیخا،مکسلمینا ومیشیلینا در طرف راستش و3 نفر دیگر به نامهای مرنوس،دیرنوس وشاذریوس در طرف چپش می نشستند ودقیانوس برای اداره امور از آنها مشورت میگرفت.دقیانوس در سال 1روز را عید میگرفت وجشن مفصلی توسط مردم بر پا میشد.در یکی از سالها یکی از فرماندهان به او خبر داد که ایران در حال لشکر کشی به سمت ما میباشد.دقیانوس از این خبر به لرزه افتاد طوری که تاج از سرش افتاد .یکی از وزیران که تملیخا نام داشت با دیدن ایم منظره با خود گفت چگونه ممکن است خدا اینگونه بترسد؟
این 6 وزیر هر روز در خانه یکی از خودشان جلساتی میگرفتند وآنروز نیز تملیخا میزبان بود.در زمان مهمانی دوستان متوجه شدند که تملیخا ناراحت است .وقتی دلیلش را از او پرسیدند سخن از نظم آفرینش ونیز قدرت چرخاننده آنها کرد وسوالاتی در مورد آفرینش انسان و.... نمود وگفت که همه اینها آفریننده ای دارد.این سخنان بر دل وجان دوستانش نشست وآنها تملیخا را مورد مهر ومحبت خود قرار دادند وحق را به اودادند.
تملیخا برخواست و محصولات خرمای خود را فروخت وتصمیم گرفت برای رهایی از شرک وبت پرستی ونیز ظلم وستم دقیانوس از شهر فرار کند.بنابراین او و تمامی این 6 نفر شهر را رها کردندوبه طرف بیابان حرکت نمودند. زمانیکه حدود 1فرسخ راه رفته بودند تملیخا به آنها گفت:برادران زمان پادشاهی و وزارت گذشت،راه خدا را با این اسبهای گرانقیمت نمی توان پیمود،پیاده شوید تا این را را پیاده طی کنیم،شاید خداوند گشایشی در کار فروبسته ما کند.آنها مسافت زیادی را پیاده پیمودند تا به چوپانی رسده واز او تقاضای شیر وآب کردند.چوپان نیز از آنها پذیرایی کرد وبه آنها گفت:از چهره هایتان معلوم است که از بزرگان هستید واز ظلم دقیانوس فرار کرده اید!
آنها نیز ماجرا را برای چوپان گفتند وچوپان نیز با آنها همراه شد.سگ چوپان نیز به همراه آنها رفت وآنها هرچه کردند سگ برگردد سگ باز دنبال آنها رفت وسرانجام نیز به حرف آمد وگفت:مرا رها کنید تا در این راه محافظ شما باشم.آنها شب هنگام به کوهی رسید ند که دربالای آن غاری بودودر کنار غار چشمه ودرختان میوه ای بود که از آن خوردند وآشامیدند و سپس وارد غار شده وبه استراحت پرداختند.در این هنگام به دستور خداوند فرشته مرگ روح آنها را قبض نمود وخواب عمیقی برآنها مسلط شد.
دقیانوس پس از اتمام جشن به قصر خود رفت واز غیبت آنها آگاه شد ولشکر عظیمی را برای جستجوی آنها فرستاد.لشکریان رد پای آنها را تا غار گرفته وآنها را در درون غار مشاهده کردند در حالیکه همگی خوابیده بودند.به دستور دقیانوس درب غار را بستند تا غار قبر آنها شود....
309 سال قمری از این واقعه گذشت وحکومت دقیانوس نابود شد وهمه چیز دگرگون شد.اصحاب کهف(غار) به اراده خداوند بعد از این خواب طولانی بیدار شدند وبا مشاهده خورشید گفتند:گویا یک روز یا نصف روز را خوابیده ایم!!!
آنها برای رفع ضعف وگرسنگی یک نفر را که همان تملیخا بود برای خرید آب وغذا به طرف شهر فرستادند.تملیخا بعد از ورود به شهر دید که همه چیز تغییر کرده است وحتی لباس مردم و لهجه آنها نیز عوض شده است ونیز پرچمی را مشاهده کرد که روی آن نوشته شده بود :لااله الا الله محمد رسول الله
او که حیران شده بود به یک نانوائی مراجعه کرد تا نانی بخرد.تملیخا نام شهر را پرسید ونانوا جواب داد:افسوس.تملیخا اسم شاه را پرسید ونانوا جواب داد: عبدالرحمن سپس سکه ای به او داد تا نان بخرد،نانوا بعد از دیدن سکه فهمید که این سکه قدیمی است وبه تملیخا گفت که تو گنجی پیدا کرده ای؟جواب تملیخا منفی بود وتوضیحات او نیز نانوا را قانع نکرد بنابراین او را به نزد شاه برد وماجرا را برایش بازگوکرد.
پادشاه بعد از شنیدن ماجرا به تملیخا گفت که طبق گفته عیسی تو میتوانی خمس این گنج را بدهی وبروی اما تملیخا بازهم سر حرف اول خود ماند ودر نتیجه مجبور شد کل ماجرا را برای شاه تعریف کند.
شاه برای اینکه یقین کند او راست میگوید از او سراغ خانه اش را گرفت وتملیخا شاه را به خانه اش برد ودرب خانه را زد.پیرمردی از خانه بیرون آمد وشاه به او گفت که این مرد ادعا میکند تملیخا است وصاحب این خانه است.پیرمرد بعد از شنیدن ماجرا به پای تملیخا افتاد وگفت که به خدا قسم او جد من است وتمام ماجرا را برای شاه تعریف کرد.شاه بعد از شنیدن ماجرا از اسب پیاده شد وتملیخا را در آغوش گرفت وسراغ بقیه دوستانش را گرفت.آنها به اتفاق به طرف غار حرکت کردند وکمی جلوتر از بقیه تملیخا به طرف غار رفت تا دوستانش را از این ماجرا آگاه نماید تا باعث ترس ودلهره آنان نشود.وقتیکه تملیخا وارد غار شد دوستانش به سبب اینکه او گرفتار دقیانوس نشده در آغوشش گرفتند،اما تملیخا به آنها گفت که دقیانوس سالها پیش مرده وما 309 سال در این غار خوابیده بودیم واکنون نیز شاه ومردم برای دیدن ما آمده اند. دوستان به او گفتند :آیا میخواهی ما را سبب فتنه وکشمکش جهانیان قرار دهی؟آنها به انفاق تصمیم گرفتند که از خدا بخواهند که مجددا روحشان را قبض نماید وخداوند نیز دعایشان را مستجاب کرد ودرب غار نیز پوشیده شد.زمانیکه شاه وهمراهان به در غار رسید ند اثری از آنها ندیدند ودر غار را پیدا نکردند اما به احترام آنها مسجدی در کنار غار تاسیس نمودند.
منابع قرآنی:
سوره کهف از آیه 14 به بعد
- حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا
- حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها
- حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش
- حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است.
حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.
چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:
اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.
دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.
سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.
چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.
برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.
با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.
برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.
دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :
1. زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.
2. ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)
3. علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.
چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.
مطوئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.
>>> ائمه و زيارت عاشورا :
" امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. " (کامل الزيارات- ص 74)
" امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)
" در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)
>>> در احاديث ديگرز از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد:
- زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست.
- زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)
- کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
- اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع) را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
- کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
تسبيحات
حضرت زهرا(عليهاالسلام) از آثار و برکات بسيارى برخوردار است که از جملهى آنها
نجات يافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بينش و نگرشى که به جهان
هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى ديگر يکى از
مهمترين مسائلى که همهى انسانها را آگاه يا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى
که کارهاى زندگى و برنامههايشان را در جهت وصول به آن پىريزى مىکنند، مسئلهى
رسيدن به سعادت و گريز از شقاوت است.
منتهى از آنجايى که انسان اختيار دارد؛ راه خودش را بايد آزادانه انتخاب کند. لذا
انسان بعد از اين که راه برايش نمايان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مىدهد و راه
هدايت مىپيمايد، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پيش مىگيرد.
و اين مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئلهاى است که همهى آنان که به خود آمدهاند، از
آن مىترسند و آنها که بصيرت ندارند و در خواب غفلت عمر مىگذرانند از آن نيز به
غفلت به سر مىبرند.
لذا آن دسته که داراى بصيرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت هميشه دست به دعا و ذکر
بلند مىکنند و با تضرع و اصرار از خداى خويش طلب دورى از شقاوت و رسيدن به سعادت
مىنمايند. مداومت بر تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت
و بدبختى است.
از اين رو شايسته نيست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و
سستى نماييم. امام صادق(عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: «يا ابا هارون، انا
نامر صبياننا بتسبيح فاطمه عليهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم يلزمه
عبد فشقى»(1)؛ اى ابا هارون! ما بچههاى خود را همانطور که به نماز امر مىکنيم به
تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) نيز امر مىکنيم. تو نيز بر آن مداومت کن، زيرا
هرگز به شقاوت نيفتاده است بندهاي که بر آن مداومت نموده است.
امام صادق(عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: اى ابا هارون! ما بچههاى خود را
همانطور که به نماز امر مىکنيم به تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) نيز امر مىکنيم.
تو نيز بر آن مداومت کن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بندهاي که بر آن مداومت
نموده است.
و نيز از اين حديث شريف استفاده مىشود که شايسته است والدين محترم، تسبيحات حضرت
زهرا (عليهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعليم کنند، باشد که مشمول اين
حديث گردند.
دورى شيطان و خشنودى خدا
شيطان همواره دشمن ديرينهى انسان بوده و هست و هيچگاه انسان از حيلهها و خواطر
شيطانى او در امان نيست. شيطان بنا بر آيات الهى، دشمن قسم خوردهى انسان است تا او
را به هر طريق ممکن به گمراهى بکشاند. از اين رو آدمى هميشه در معرض تهاجم شيطان و
وساوس شيطانى است. بعضى انسانها در مقابل اين تهاجم شيطانى و خواطر نفسانى هميشه در
حال فرارند که در اين صورت همواره مورد تعقيب شيطان و خواطرند، و هيچگاه خلاصى
ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفسزنان تسليم شوند، و عدهاى اندک در تلاشاند
که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شيطان و خواطر را از خود
فرارى دهند و شيطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به اين
مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که ديگر دگرگونى در آن راه ندارد.
وقتى انسان توانست شيطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نمايد و در کارها
و اذکار و عبادتهاى خود اخلاص ورزد، رضايت خدا نيز حاصل گردد، چون شيطان و وساوس
او يکى از بزرگترين موانع کسب رضايت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند
سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.
يکى از راههايى که مىتواند شيطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را
فراهم آورد مداومت بر تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) است. امام باقر(عليهالسلام)
مىفرمايد: «من سبح تسبيح فاطمه عليهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان،
و الف فى الميزان، و يطرد الشيطان، و يرضى الرحمان»(2)؛ هر کس تسبيحات حضرت
فاطمه(عليهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مىگيرد،
و آن تسبيح به زبان صد تا است، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را
دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مىنمايد.
امام باقر(عليهالسلام) مىفرمايد: هر کس تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) را بجا
آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مىگيرد، و آن تسبيح به زبان صد تا
است، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را دور کرده، و خداى رحمان را
خشنود و راضى مىنمايد.
از امام صادق(عليهالسلام) روايت است که وقتي انسان در جاى خواب خود مىخوابد،
فرشتهي بزرگوارى و شيطان سرکشي به سوى او مىآيند، پس فرشته به او مىگويد:
روز خود را به خير ختم کن و شب را با خير افتتاح کن، و شيطان مىگويد: روز خود را
با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبيحات حضرت
زهرا(عليهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شيطان را مىراند و از او دور
مىکند، و او را تا هنگام بيدارى محافظت مىکند، پس باز شيطان مىآيد و او را امر
به گناه مىکند و ملک او را به خير امر مىکند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبيح آن
حضرت را گفت آن فرشته، شيطان را از او دور مىکند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در
نامهى عملش مىنويسد.(3)
برائت از دوزخ و نفاق
بنا بر روايت امام صادق(عليهالسلام)، تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام) از جملهى
ذکر کثيرى است که خداوند در قرآن کريم ياد فرموده است:
«تسبيح فاطمة الزهراء عليهاالسلام من الذکر الکثير الذى قال الله عز و جل: «واذکروا
الله ذکرا کثيرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و
جل احبه الله و من ذکر الله کثيرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من
النفاق»(4)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسيار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس
ذکر خدا را بسيار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: يکى برائت از آتش
جهنم، و ديگرى برائت از نفاق و دورويى. لذا تسبيحات صديقهى طاهره اگر با شرائطش
انجام پذيرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مىگردد.
پينوشتها:
1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشيعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شيطان دشمن ديرينهى انسان، محمد نصيرى، ص 136.
4ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.
| دانلود فونت زیبا و گرافیکی ( فونت سیمبل ) محرّم برای گرافیست ها و طراحان عزیز ویژه استقبال از ایام |
|
|
نمونه تعدادی از علائم در فونت محرم . فونت زیبای محرم را میتوانید از لینک زیر دانلود کنید: .
| |
ختم سوره فیل
به تجربه رسیده است که بین نماز ظهر و عصر با خواندن بیست و یک مرتبه سوره مبارکه فیل از عالم غیب رزق و روزی که فکرش را هم نمی کند میرسد .بسیارمجرب و تجربه شده است.
به تجربه اینجانب رسیده بسیاربسیارمجرب
ختم سوره واقعه
از اکابر وبزرگان نقل شده است خواندن سوره واقعه بعداز نماز صبح وبعد از آن 1000مرتبه ذکر شریف (( یا کریم و یا ودود )) را گفنم برای برآورده شدن حوائج بسیار موثرومجرب است. انشاالله
به تجربه نویسنده رسیده.بسیارمجرب
اسراردعا وعالم برزخ.استادرضوی حائری
برای برخی بیماری ها و دردهای خاص نیز به استفاده و شفا جویی از سوره حمد سفارش شده است.
1) درد چشم:
در روایتی آمده است که: هر کس هنگام رؤیت هلال در نخستین شب ماه قمری هفت بار سوره حمد را قرائت کند از بیماری ها و درد چشم در آن ماه در امان می ماند.
2) رفع مسمومیت
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل شده است : «سوره حمد مایه شفای مسمومیت است»
از این سوره می توان به دو گونه در این موارد استفاده کرد؛ یکی اینکه سوره حمد را بر آبی خوانده و به بیمار بنوشانند و دوم اینکه سوره حمد را نوشته و پس از شستن از آب به دست آمده به بیمار مسموم بدهند.
3) دفع چشم زخم
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمودند: قرائت سوره حمد موجب جلوگیری از اثر چشم جنّ و انس می شود.
4)ایجاد برکت
در کلامی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم آمده است:
هرکس، هنگامی که وارد خانه خود می شود، سوره حمد و توحید را قرائت نماید خداوند فقر را از خانه او دور کرده و برکت زندگی او را به حدّی زیاد می کند که به همسایگا نش نیز می رسد.
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: «هرکس سوره حمد را قرائت کند، به لطف و عنایت الهی، درهای خیر دنیا و آخرت به روی او گشوده خواهد شد.»
ختومات مجرب
1) از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده است:
«اگر رزق و روزی و ثروت زیادی می خواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی؛ پس «فاتحة الکتاب» را بخوان که اسرار عجیبی در ان نهفته است. برای رسیدن به آرزوها و حاجت هایت، این سوره را در پنج نوبت(صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) 100 مرتبه تلاوت کن.
پس ٱنچه که از عزت و مقام و حرمت می خواهی، به ٱن می رسی، و ٱن عزّتی که هیچ وقت تغییر و با حادثه های زمان کاستی پیدا نمی کند و نیز توفیق و خوشحالی مداوم به تو می رسد و از همه شرها و ناراحتی ها و ضررها در امانی. هیچ وقت تو را گرسنگی و برهنگی و جدایی یار نمی رسد، و هیچ کس به تو برای امر و نهی مسلط نمی شود، و در حفظ الهی هستی و به ٱرزوهایت در زندگی می رسی.پس اگر این ختم را همیشه ادامه دادی، شخصی به عنایت الهی به سوی تو می ٱید و تو را از دیگران بی نیاز می کند.
این طور شروع می کنی:
پس از نماز صبح 30 مرتبه سوره حمد را می خوانی؛ بعد از نماز ظهر 25 مرتبه و بعد از نماز عصر 20 مرتبه و بعد از نماز مغرب 15 مرتبه و پس از نماز عشاء 10 مرتبه حمد را می خوانی.
در قرآن کریم آیه حضرت موسی علیه السلام «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و اتممناها بعشر» اشاره به این معمای ختم سوره حمد دارد.
2) نماز عجیب و مشکل گشا
اگر کسی به نیت قضای حاجت دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت 19 مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و بعد از ان سوره حمد را تلاوت نماید و بعد از تمام شدن نماز 786 مرتبه آیه بسم الله الرحمن الرحیم را بگوید هر حاجتی داشته باشد برآورده خواهد شد. انشاءالله.


حسرت و افسوس از نگاه قرآن
در اینجا عوامل و زمینه های حسرت انسان در دنیا و آخرت را از دیدگاه قرآن و بر اساس آیات نورانی وحی مورد بررسی قرارداده و به تشریح عوامل غفلت زا و بصیرت زا پرداخته است که اینک آن را از نظر می گذرانیم.
مفهوم حسرت
حسرت به معنای دریغ و افسوس در حقیقت به مفهوم تاسف و غصه خوردن بر چیزی است که از دست رفته است. انسان در این هنگام به جهت از دست دادن چیزی و عدم کاربرد به موقع ویا درست چیزی که از دست رفته پشیمان می شود. این واژه در قرآن و فرهنگ قرآنی با همین مفهوم پیش گفته به کار رفته است که از جمله می توان به آیه ۵۶ سوره زمر اشاره کرد که کافران در روز قیامت از کوتاهی خود در دنیا و به مسخره گرفتن آیات خدا و نرسیدن به مقام پرهیزگاران و نیکوکاران می گویند: ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و ان کنت لمن الساخرین.
در آیه ۵۰ سوره حاقه نیز از زبان کافران در قیامت به سبب تکذیب قرآن و پیامبران اسلام از سوی آنان این مطلب چنین گزارش می شود که آنان در آخرت جزو کسانی هستند که در حسرت گذشته خویش هستند: و نه لحسره علی الکافرین. صاحب مجمع البیان با بیان این که قرآن چگونه مایه حسرت کافران خواهد بود توضیح می دهد که آنان به جهت این که در دنیا به قرآن عمل نکرده اند، در آخرت، قرآن، مایه حسرت آنان می شود. (مجمع البیان ج ۹ و ۱۰ ص ۵۲۶)
افزون بر واژه حسرت که در آیات قرآنی برای بیان این مفهوم به کار رفته واژگانی چون یا ویلتی و جملاتی همانند لو اطلاعونا و ماقتلوا نیز در فرهنگ قرآنی برای بیان این معنا به کار رفته است (مفردات راغب ص ۲۳۵ و نیز معجم مقاییس اللغه ج ۲ ص ۶۲ و نیز فرهنگ قرآن ج ۱۰ ص ۵۶۸)
● حسرت مومنان
ناگفته نماند که حسرت به معنای افسوس و دریغ برای از دست دادن چیزی بکار می رود که به نظر ناظر آن امر، محبوب و مطلوب و پسندیده بوده است و از آن جایی که ارتباط تنگاتنگی با پشیمانی دارد می توان گفت که پشیمانی و حسرت بازتاب فرصت های از دست رفته است که نتیجه آن نیز در بسیاری از موارد حزن و اندوه است، اما حسرت و اندوه از صفات مومنان نیست؛ زیرا مومنان کسانی هستند که از فرصت ها بهره برده و با ایمان خویش و عمل صالح و سفارش دیگران به ایمان و دعوت به صبر و عمل نیکو خود را از زیان و خسران رهانیده اند (آیات سوره عصر) و دیگر دچار حزن و اندوه برگذشته و خوف از آینده نیستند.
البته صفت پشیمانی که به معنای ندامت و بازگشت و توبه است از آن جایی که پیش ازضایع شدن فرصت و در پی دست یابی به بصیرت اتفاق می افتد در مومنان نیز تحقق یابد؛ زیرا مومن کسی است که در این دنیا به حسابرسی اعمال و رفتار خویش می پردازد و هنگامی که خود را در راهی خلاف و بیراهه یافت پشیمان شده و به سوی حق باز می گردد، توبه می کند و به بازسازی اعمال و رفتار خویش می پردازد. اما حسرت زمانی اتفاق می افتد که فرصت ها از دست رفته و امکان بازسازی وجود و دیگر جایی برای ندامت و پشیمانی و توبه هم نیست. که این حالت در روز قیامت اتفاق می افتد و در آن روز یعنی و روز «یوم الحسره » همه انسانها حسرت می خورند. اما حسرت مومنان این است که چرا از فرصت ها بیشتر و بهتر بهره برداری نکرده اند و زاد و توشه بیشتری را نیاندوخته اند.
● عوامل حسرت و افسوس
از آن جایی که حسرت به معنای از دست دادن فرصت های طلایی است که بایست آن را خسران و آشکار نامید و شخص در موقعیت و وضعیتی قرار می گیرد که سرمایه خویش را از دست داده و دیگر نمی تواند به وضعیت پیشین باز گردد. می توان درباره عوامل آن به این نکته اشاره کرد که شخص زمانی به حسرت و پیامدهای آن چون اندوه دچار می شود که چشمان بصیرت وی زمانی باز شود که دیگر سودی برای وی نداشته باشد. توضیح مطلب اینکه عواملی را که موجب حسرت می شود می توان در دو دسته عوامل غفلت زا و عوامل بصیرت زا دسته بندی کرد. عوامل غفلت زا آن دسته عواملی هستند که زمینه برای بهره بری از فرصت ها و امکانات را از شخص سلب می کند و او را در موقعیتی قرارمی دهد که خواسته و ناخواسته از فرصت هاو امکانات در راستای تحقق تکامل وجودی خویش بهره نمی برد. از جمله عوامل غفلت زا می توان به استکبار و غرور بی جای دنیوی اشاره کرد. اما عوامل بصیرت زا آن دسته عواملی هستند که شخص را به موقعیت و وضعیت خود آگاه می سازد و به او می نمایاند که چگونه خود را در موقعیت زیانبار کنونی قرارداده و نتوانسته در زمان و موقعیت پیشین از فرصت ها و امکانات در راستای دست یابی به مطلوب و محبوب بهره برد. به عنوان نمونه هنگامی که مرگ به سراغ انسانها می آید و «بصرک الیوم الحدید» رخ می نماید، آنان خود را در موقعیتی زیانبار می یابند و خواهان بازگشت به دنیا و انجام اعمال و کارهای نیکو و صالح می گردند ولی این سخنی است که پذیرفته نمی شود و آنان در عالم برزخ با حسرت و افسوس برگذشته ای که باز نمی گردد زندگی می کنند تا رستاخیر رخ دهد. (مؤمنون آیه۹۹ و ۱۰۰)
با توجه به این عامل و نیز عوامل بصیرت زای دیگر است که خداوند در آیات قرآنی از زمان مرگ و نیز روز رستاخیز که اعمال و کارنامه وجودی هر شخص نمایان می شود (آل عمران آیه۳۰) به نام روز حسرت یاد می کند. (مریم آیه۳۹)
● عوامل غفلت و حسرت
مهم ترین عواملی که قرآن از آن ها به عوامل غفلت زا یاد می کند که موجبات حسرت را در قیامت برای کافران و مشرکان و منافقان فراهم می آورد، عواملی هستند که آدمی را از حق و حقیقت دور می سازد. و در حوزه بینشی و نگرشی آنان تأثیرات بدی به جا می گذارد. از این رو در حوزه بینش و نگرش، تحلیل درستی از موقعیت خود و خدا و هستی و موجودات آن و نیز آفرینش نداشته و جهان را بیهوده و بی هدف می انگارند. این بینش و نگاه موجب می شود که نسبت به دین و آموزه های وحیانی واکنش منفی بروز دهند (انعام آیه۲۷ و نیز حجر آیه۲ و مریم آیه۳۹) و به انکار قیامت و معاد (انبیاء آیه ۹۷) و پیامبران و آموزه های وحیانی بپردازند. (انعام آیه۲۹تا ۳۱) در عمل و رفتار فردی و اجتماعی منفعت جویی و دنیاطلبی را اصالت بخشند و نسبت به دیگران استکبار ورزیده و گرفتار غرور بی جا گردند. به جای آن که خدا محوری را اصل در هستی بدانند خود محوری و یا در نهایت انسان محوری را اصالت بخشیده (زخرف آیه۳۶و ۳۸) و تنها به خود و در نهایت به انسان می اندیشند و در زمین فساد و تباهی کنند. از آن جایی که بسیاری از آنان خود محور و مستکبر هستند (زمر آیات۵۵و ۵۶) و به دین و آموزه ای وحیانی باور ندارند نه تنها به اعمال صالحی چون احسان (زمر آیات۵۶و ۵۸) و انفاق (قلم آیات ۱۷و ۱۹و ۲۴و ۳۱) روی نمی آورند بلکه به اعمال زشت و نابهنجار دامن زده و خود بدان گرایش و تمایل دارند. (بقره آیه۱۶۷) هرگونه عمل صالح و پسندیده ای را ترک می کنند (اعراف آیه۵۰و ۵۳) با ظلم و ستمگری در حق دیگران (مریم آیات۳۸و ۳۹) و طغیان گری (قلم آیات ۱۷و ۱۹و ۲۴و ۳۱) قتل (آل عمران آیات ۱۶۷و ۱۶۸) و کفر روشن (توبه آیه۵۵ و حجر آیه۲) بر رفتار نادرست خویش پا می فشارند و این گونه است که عمر خویش را تضییع کرده و با رفتار نادرست، همه فرصت ها را از دست می دهند. (مؤمنون آیات۹۹و ۱۰۰)
قرآن در آیاتی چون آیه۳۰ سوره یس مشرکان را افرادی برمی شمارد که به تمسخر پیامبران می پردازند؛ زیرا اعتقادی به ارتباط میان خدا و انسان و آموزه های وحیانی ندارند. تمسخر تعالیم پیامبران و آموزه های وحیانی و کوتاهی نسبت به حقوق الهی (زمر آیات۵۵و ۵۶) و اعراض از آیات روشنگر و هدایت گر کتب آسمانی چون قرآن (فرقان آیه ۲۷و ۲۹)
بی تقوایی (زمر آیه۵۶ و ۵۷) مال دوستی (توبه آیه۵۵) دلبستگی و فریفتگی به مال و دارایی (کهف آیات۳۲و ۳۴و ۳۶و ۴۲) و نیز دلبستگی به فرزندان از عوامل غفلت و در نهایت حسرت هستند (توبه آیه۵۵) به گونه ای که ایشان را از یاد خدا (زخرف آیه۳۶و ۳۸) بیرون برده و از اطاعت حق و ائمه حق (زمر آیه۵۶) باز داشته و باعث می شوند در طاعت و کسب رضایت خدا کوتاهی نمایند (انعام آیه۳۱ و ۳۲و نیز زمر آیه۵۶ بنابر حدیثی که امامان(ع) را جنب الله نامیده و یا جنب الله به اطاعت از خدا و کسب رضای او تعبیر و تفسیر شده است. چنان که در مجمع البیان در ج۷و ۸ ص ۷۸۷ بدان اشاره کرده است.)
به نظر می رسد که هر گونه بخل (اسراء آیه۲۹) و بی اعتنایی مؤمنان به توطئه های تبلیغاتی کافران و مشرکان و منافقان (آل عمران آیه۱۵۶) و دیگر رفتارهای ناشایست و ناپسند اجتماعی و نابهنجاری هایی نادرست برخاسته از جهل مرکب آنان به خدا و حقیقت هستی و پروردگاری خداوند (بقره آیه ۱۶۵و نیز آیه ۱۶۷و کهف آیه۴۲ و مریم آیه۳۴ و ۳۵و ۳۹) و غفلت پیشگی آنان در دنیا (مریم آیه۳۹ و نیز فجر آیات ۲۳و ۲۴) و انبیاء آیه۹۷) از عوامل دیگر حسرت و افسوس باشد.
● قیامت، روز حسرتها
به سخنی دیگر هرگونه غفلت انسان نسبت به جایگاه خویش و خدا و نقش پروردگاری خداوند وجهل نسبت به موقعیت عدم و عدم بهره مندی از فرصت ها، عامل مهمی است که حسرت و اندوه را در قیامت موجب می شود. به این معنا که انسان پس از مرگ و هنگامی که چشمانش به سوی حق و حقیقت گشوده شود و به حکم الهی تیزبین گردد و قیامت و حقیقت خویش را به روشنی ببیند آن گاه است که فریاد واحسرتا برمی دارد و از این که فرصت ها و نعمت های بسیاری که به وی ارزانی شده بود را از دست داده و از آن به خوبی بهره مند نگشته است اندوهگین می شود. از این روست که روز قیامت که روز گشوده شدن چشمان و بروز و ظهور حقایق (تبلی السرائر) است و حقیقت هستی هر شخص به وی نموده می شود، روز حسرت نامیده شده است (مریم آیه۳۹)
در این زمان است که گمراهان از این که در جهل مرکب بوده و عملا در طول زندگی خویش هم نشین و قرین شیطان بوده اند، غمگین می شوند و فریاد افسوس سرمی دهند. (زخرف آیه۳۶و ۳۸) و گناهکاران از این که کارهای زشت و ناپسندی را مرتکب شده اند برخود ملامت و سرزنش می فرستند و می خواهند که میان آنها و اعمال بدشان فرسنگ ها فاصله باشد (آل عمران آیه۳۰) در حالی این اعمال به عنوان بخشی از شاکله وجودی و شخصیت حقیقی ایشان شده و امکان ندارد از آنها جدا شود. در قیامت گمراهان (زخرف آیات ۳۶و ۳۸)، گناهکاران (آل عمران آیه۳۰)، مترفان (انبیاء آیه۱۳و ۱۴) مجرمان (شعراء آیات ۳۰۰و ۲۰۳) مستکبران (زمر آیات۵۶ و ۵۹) مشرکان (شعراء آیات (۹۱تا ۱۰۱) منافقان (آل عمران آیه ۱۵۶) انکارکنندگان معاد (انعام آیه۳۱) مسیحیان (مریم آیات ۳۴تا ۳۹) در حسرت از دست دادن فرصت ها و امکانات، دست و لبان خویش را می گزند و بر گذشته خویش افسوس می خورند در حالی که این حسرت و افسوس سودی به حالشان نخواهد داشت.
|
1.عفیف ترین شما با حیاترین شماست. (غررالحکم ، باب حیا) 2. بهترین جامه ها و پوشش هاى دین ، شرم و حیاست. (غررالحکم ، باب حیا) 3. حیا ، مانع روزى شود. (غررالحکم ، باب حیا) 4. حیا ، كلید هر خیرى است. (غررالحکم ، باب حیا) 5. پر رویى و بى شرمى سر آغاز بدى و شرّ است. (غررالحکم ، باب حیا) |
2. بهترین جامه ها و پوشش هاى دین ، شرم و حیاست. (غررالحکم ، باب حیا)
3. حیا ، مانع روزى شود. (غررالحکم ، باب حیا)
4. حیا ، كلید هر خیرى است. (غررالحکم ، باب حیا)
5. پر رویى و بى شرمى سر آغاز بدى و شرّ است. (غررالحکم ، باب حیا)
6. حیا و شرم با محرومیت (ظاهرى) همراه است. (غررالحکم ، باب حیا)
7. حیا ، چشم پوشى كردن است. (از محرمات) (غررالحکم ، باب حیا)
8. شرم و حیا خوى پسندیده اى است. (غررالحکم ، باب حیا)
9. شرم و حیا خوى زیبایى است. (غررالحکم ، باب حیا)
10. حیا و شرم با عفت و پرهیزكارى همراه است. (غررالحکم ، باب حیا)
11. حیا ، همه بزرگوارى است. (غررالحکم ، باب حیا)
12. شرم تمامى بزرگوارى و بهترین خصلت هاست. (غررالحکم ، باب حیا)
13. شرم ، انسان را از كار زشت باز دارد. (غررالحکم ، باب حیا)
14. شرم ، از خداوند بسیارى از خطاها را محو كند. (غررالحکم ، باب حیا)
15. ایمان و حیا هر دو به یك ریسمان بسته و با یكدیگر هستند و از هم جدا نشوند. (غررالحکم ، باب حیا)
16. سخاوت و حیا برترین خصلت ها هستند. (غررالحکم ، باب حیا)
17. شرم از خداى سبحان انسان را از عذاب دوزخ نگه دارد. (غررالحکم ، باب حیا)
18. حیا و شرم ، زیباست. (غررالحکم ، باب حیا)
19. عاقل ترین مردم با حیاترین آنهاست. (غررالحکم ، باب حیا)
20. حیا ، باز دارنده است. (غررالحکم ، باب حیا)
21. به راستى كه حیا و عفت از خلق و خو هاى ایمان است و به راستى این هر دو ، خصلت آزادگان و خوى نیكان است. (غررالحکم ، باب حیا)
22. بزرگترین مردانگى شرم است و میوه آن نیز پاكدامنى است. (غررالحکم ، باب حیا)
23. برترین شرم ها شرم از خداى سبحان است. (غررالحکم ، باب حیا)
24. ریشه مردانگى حیاست و میوه آن هم پاكدامنى است. (غررالحکم ، باب حیا)
25. بهترین شرم ها شرم از خویش است. (غررالحکم ، باب حیا)
26. بد چهره اى است پر رویى. (غررالحکم ، باب حیا)
27. پیراهن حیا بر تن كن و زره وفادارى بپوش ، برادرى خود را حفظ كن ، گفتگوى با زنان را كم كن تا بلندى مرتبه اى كامل شود.
(چرا؟؟ ، نظر خود را برای ما بفرستید ، از پایین صفحه) (غررالحکم ، باب حیا)
28. میوه حیا ، پاكدامنى است. (غررالحکم ، باب حیا)
29. شرم انسان از خویش میوه ایمان است. (غررالحکم ، باب حیا)
30. اساس هر بدى پر رویى است. (غررالحکم ، باب حیا)
31. سبب پاكدامنى شرم و حیا است. (غررالحکم ، باب حیا)
32. بدترین اشرار كسى است كه از مردم شرم ندارد و از خداى سبحان نمى ترسد. (غررالحکم ، باب حیا)
33. بر تو باد به حیا و شرم كه سر آغاز نجابت و بزرگوارى است. (غررالحکم ، باب حیا)
34. به اندازه شرم و حیاست پاكدامنى. (غررالحکم ، باب حیا)
35. نهایت شرم آن است كه انسان از خود شرم كند. (غررالحکم ، باب حیا)
36. شرم بسیار مرد ، نشانه و دلیل ایمان او است. (غررالحکم ، باب حیا)
37. حیا و شرم با محرومیت همراه است. (غررالحکم ، باب حیا)
38. كسى كه شرم كند محروم است. (غررالحکم ، باب حیا)
39. كسى كه شرمش كم باشد پارسایى اش كم است. (غررالحکم ، باب حیا)
40. كسى كه شرم ندارد خیرى در او نیست. (غررالحکم ، باب حیا)
41. كسى كه شرم جامه او را بپوشاند عیب او از مردم پنهان ماند. (غررالحکم ، باب حیا)
42. كسى كه از گفتن سخن حق شرم كند چنین كسى احمق و نادان است. (غررالحکم ، باب حیا)
43. كسى كه گفتارش با شرم و حیاء همراه باشد تباهى و نابودى در كار خود ندارد. (غررالحکم ، باب حیا)
44. كسى كه حیا و شرمش سبب انصاف او با تو نگردد ، دین و آیینش نتواند او را به انصاف با تو وادار كند. (غررالحکم ، باب حیا)
45. كسى كه از روى مردم پروا و پرهیز نداشته باشد از خداى سبحان پروایى ندارد. (غررالحکم ، باب حیا)
46. كسى كه از مردم شرم نكند از خداى سبحان نیز شرم نكند. (غررالحکم ، باب حیا)
47. سه چیز است كه نباید از آنها شرم كرد : خدمت كردن به میهمان ، برخاستن انسان از جایگاه خود براى پدر و آموزگار ، و طلب حق اگر چه اندك باشد.
(غررالحکم ، باب حیا)
48. از كمال مردانگى است كه از خود شرم كنى. (غررالحکم ، باب حیا)
49. چه همراه خوبى است براى سخاوت، حیا و شرم. (غررالحکم ، باب حیا)
50. چه همراه خوبى است براى ایمان ، حیا و شرم. (غررالحکم ، باب حیا)
51. پررویى مرد (او را نزد مردمان) عیبناك كند. (غررالحکم ، باب حیا)
52. هیچیك از شما نباید شرم كند از این كه هر گاه از او چیزى را بپرسند كه نمى داند ، از این كه بگوید : نمى دانم. (غررالحکم ، باب حیا)
53. خصلتى ، همچون شرم و حیا نیست. (غررالحکم ، باب حیا)
54. ایمانى ، همچون سخاوت و شرم نیست. (غررالحکم ، باب حیا)
55. براى مؤمن شایسته است كه از خدا شرم كند هر گاه اندیشه اى مستمرّ در غیر فرمانبردارى خدا او را فرا گیرد. (غررالحکم ، باب حیا)
آیا همه فشار قبر دارند؟

آیا همه انسان هایی که می میرند فشار قبر دارند؟
از بعضى احادیث استفاده مىشود که فشار قبر براى همه بدون استثنا وجود دارد، منتهى برای بعضى شدید است و کیفر اعمال محسوب مىشود، و برای برخی ملایمتر و به منزله کفاره گناهان و جبران کوتاهىها است.(1) رسول اکرمصلى الله وعلیه وآله هنگام دفن صحابى معروف «سعد بن معاذ» فرمود: «هیچ مؤمنى نیست مگر این که فشار قبر دارد»(2)امام صادقعلیهالسلام فرمود: «فشار قبر براى مؤمن کفاره ضایع کردن نعمتها توسط او است».(3)
از روایات دیگر استفاده مىشود که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند و بعضى از اعمال خیر سبب مىشوند که انسان فشار قبر نداشته باشد.
در حدیثى آمده: «هر کس به قرائت سوره زخرف مداومت کند، از فشار قبر در امان است».(4)
رسول اللهصلى الله وعلیه وآله فرمود: «هر کس روزى صد مرتبه بگوید: لا اله الا الله الملک الحق المبین» از فقر و وحشت قبر در امان است، و درهاى بهشت برایش باز مىشود».(5)
در روایتى آمده: «کسى که رکوعش (در نماز) را به تمام و کمال انجام دهد، هیچ وحشتى در قبر برایش وارد نمىشود». حضرت صادقعلیهالسلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مىدهد». نیز فرمود: «کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمىرسد».
امیرمؤمنان على (ع) فرمود: «هر کس در هر جمعه سوره نساء بخواند، از فشار قبر در امان است».
استثنا در فشار قبر
این قبیل روایات ، گسترة روایاتى را که مىگوید فشار قبر براى همه است، محدود می کند، در نتیجه مىتوان از این روایات استفاده کرد که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند. خداوند توفیق مشمول رحمتش و در امان بودن از عذاب و فشار قبر را به همه ما عنایت فرماید.
در روایات، اسباب و عواملی برای عذاب و فشار قبر ذکر شده است، مانند: سخن چینی، بدرفتاری با خانواده، کمک نکردن به هم نوع، کفران نعمت، غیبت، سبک شمردن نماز و بی اعتنایی به ضعیف.
درباره «سعد بن معاذ» که گرفتار فشار قبر بود، پیامبر اکرم(ص) دلیلش را بدزبانی با اهل خانه ذکر فرمود.(6)
عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر
در روایات به برخی عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر اشاره شده که عبارت اند از:
1ـ اعمال صالح؛ امام صادق(ع) می فرماید: «چون مؤمن وارد قبرش شود، نماز در جانب راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد و نیکی بر او سایه می افکند و صبر در گوشه ای قرار گیرد. هنگامی که دو فرشته برای پرسش بر او داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکی گوید: مواظب صاحب خود باشید و اگر شما عاجز از مواظبت او هستید، من از او مواظبت می کنم».(7)
2- اتمام رکوع؛ امام باقر(ع) می فرماید: «کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی گیرد».(8)
3ـ کمک به همنوعان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که غم و اندوه مؤمنی را بر طرف کند، خداوند غم و غصه آخرت او را بر طرف می کند و از قبرش در حالی که دلی شاد دارد، خارج می شود».(9)
4ـ چهار بار به حج رفتن؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی گیرد».(10)

5ـ مرگ هنگام نزول رحمت؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می کند».(11)
6ـ خیرات بازماندگان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «میت در فشار به سر می برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می دهد».(12)
7ـ نماز و استغفار و صدقه بازماندگان؛ پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «سخت ترین شب ها اوّل قبر است که می توانید با پرداخت صدقه به مردگان خود ترحم کنید. اگر مالی برای صدقه نداشتید، لااقل دو رکعت نماز بخوانید و به روح او هدیه کنید که خداوند از آن لحظه هزار فرشته به سوی قبرش می فرستد که با هر فرشته ای لباسی است و قبر او را از تنگی و فشار رهانیده و وسعت می بخشد».(13)
8ـ زیارت امام حسین(ع)؛ در روایت است که یکی از پاداش هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(ع) می دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات میدهد.(14)

روح نماز
نماز باز دارنده از فحشا و منكرات است. نماز و صلات از وصلت و پیوند است، یا از زیارت و دیدار. حضرت امیر علیه السلام در تفسیر قد قامت صلواة فرموده : یعنى وقت دیدار یا رحمت فرا رسید. (1)
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كس نمازش او را از زشتى و گناه باز ندارد، از خدا دورتر میشود. نماز كسى كه از نمازش اطاعت نمیكند نماز نیست. اطاعت نماز یعنى بازداشتن از گناه و زشتى.
روایت است یكى از انصار همراه پیامبر نماز میخواند، ولى مرتكب گناه میشد. به پیامبر گفتند، فرمود: بالاخره روزى نمازش از گناه باز خواهد داشت چندى نگذشت كه توبه كرد!
امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس میخواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد. و این حقیقتى قرآنى است. نمازى كه خاصیت بازدارندگى از گناه را نداشته باشد، تنها شكلى از نماز و اسكلتى بى روح است. هر مقدار كه نماز روح داشته باشد، تاثیر گذار است. نماز بى روح نوعى نفاق است. نفاق آنست كه خشوع اندام، بیش از خشوع دل و درون باشد. هر مقدار از نماز كه فاقد روح باشد، به سوى خدا بالا نمیرود. آیات و روایات نشان میدهد نماز، تنها اعمال و حركات ظاهرى نیست.
خداوند میفرماید "واى بر نمازگزارانى كه در نمازشان اهل سهو و سهل انگارى هستند". این آیه غفلت نمازگزاران را مذمت و سرزنش میكند، با آن كه نماز میخوانند. مؤمنانى رستگارند كه در نمازشان خاشع باشند. نماز را براى یاد من بر پا دار. نماز را در حال مستى نخوانید تا آنكه بدانید چه میگویید.(2) گفتهاند مستى، هم مستى شراب است و هم مستى دنیا، چرا كه مست نمیفهمد چه میگوید.
امام صادق فرمود: هر كس میخواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازگزارى كه قلبش همراه دلش حاضر نباشد نمینگرد. وقتى نماز واجب میخوانى، سر وقت بخوان، به گونه نماز وداع كننده اى كه میترسد دیگر بازگشتى نداشته باشد. یعنى گویا آخرین نماز است.
حضرت ابراهیم كه درود خدا بر او باد هنگام نماز و نیایش، نالهاش از مسافتی طولانی شنیده میشد و در نمازش مثل بیمناكان، زارى میكرد. به نقل از یكى از همسران پیامبر: رسول خدا صلى الله علیه و آله با ما مشغول صحبت بود، وقت نماز كه میرسید گویى ما را نمیشناخت.
امیرالمومنین علیه السلام هنگام وضو از بیم خدا رنگ از چهرهاش میپرید و هر گاه وقت نماز میرسید، میلرزید و رنگ به رنگ میشد. علت آنرا پرسیدند، فرمود: هنگام اداى امانتى رسیده است كه آسمانها و زمین از پذیرفتن آن ابا كردند و ترسیدند.
امام حسن مجتبى علیه السلام وقتى از وضو گرفتن فارغ میشد، رنگش عوض میشد. وقتى از او پرسیدند فرمود: كسیكه مى خواهد بر خداى صاحب عرش وارد شود، سزاوار است رنگ ببازد.!
امام سجاد هنگام وضو رنگش دگرگون میشد، خانواده اش پرسیدند این چه حالتى است كه هنگام وضو پیدا میكنى ؟ فرمود: آیا میدانى در حضور چه كسى میخواهم بایستم ؟ گاهى در نماز عبا از دوشش میافتاد، ولى آنرا درست نمیكرد تا نمازش پایان یابد، علت را پرسیدند، فرمود: میدانید در برابر چه كسى ایستاده بودم؟ نماز بنده به مقدارى پذیرفته است كه اقبال و توجه قلبى داشته باشد.
وقتى امام سجاد علیه السلام به نماز میایستاد، مثل تنه یك درخت بى حركت بود، مگر آنچه را باد تكان دهد!
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک بشم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم …
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم
من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش
بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)
سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.
وقتی مرگ ملتی فرا می رسد
قرآن کریم برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است. بدیهی است که اگر امت وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است؛ همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است.

کمال انسان و کمال موجودات عالم طبعیعت به این است که در همین زمان معلوم و اجل محدود که برای آن ها مقدّر شده است، خود را کامل کنند. نمی توانند از دایره این زمان پا بیرون نهند و بر اجل خود پیشی گیرند و یا آن را تمدید نموده و به تأخیر اندازند. هیچ گاه موجودات مادّی و طبعی که دارای مادّه و طبع هستند، نمی توانند از این قانون کلّی خارج شده و زوال و فنا و محدودیّت اجل و زمان زندگی خود را به بقاء و دوام و استمرار و ابدیّت تبدیل بنمایند. این حقیقت مستفاد از آیات صریحه قرآن است.
اجل به معناى هنگام، زمان، وقت معین و محدود، نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده براى امور مثل نهایت مدت براى اداى قرض و پایان عمر انسان ها، امّت ها و موجودات است.1
قرآن کریم برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است.2 بدیهی است که اگر امت وجود عینی نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنی ندارد. این ها دلیل آن است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی و اجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است؛ همچنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است.
از نظر قرآن امّت ها داراى اجل مسمّى (تعیین شده) و تغییرناپذیر هستند:
«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»؛ «برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر میکنند، و نه بر آن پیشی می گیرند».3
«أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ ِلأُولِی النُّهی* وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزامًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّی»؛ «آیا برای هدایت آنان کافی نیست که بسیاری از نسل های پیشین را (که طغیان و فساد کردند) هلاک نمودیم، و این ها در مسکن های (ویران شده) آنان راه می روند! مسلّماً در این امر، نشانه های روشنی برای خردمندان است و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود، عذاب الهی به زودی دامان آنان را می گرفت».4
جوامع، با اعراض از دعوت الهی، رفتاری را در پیش می گیرند که زمینه را برای انزال عذاب های الهی فراهم می آورد و بلایای به ظاهر طبیعی چون توفان و زمین لرزه و سیل و قحطی و مانند آن موجب می شود تا جامعه در وضعیتی قرارگیرد که استقرار و امنیت و آسایش نداشته باشد و از درون بپاشد و به جای همگرایی و اتفاق و عدالت، واگرایی و تفرقه و ظلم جانشین آن شود و مردم به جان هم بیفتند و دولت و نظام سیاسی و اجتماعی از میان برود، به گونه ای که دیگر جامعه ای برقرار نماند.

لَفی شَکٍّ مِمّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُریبٍ* قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبینٍ»؛ «آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آن ها که پس از ایشان بودند؛ همان ها که جز خداوند از آنان آگاه نیست؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آن ها (از روی تعجّب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به سوی آن می خوانید، شکّ و تردید داریم. رسولان آن ها گفتند: آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می کند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد! آن ها گفتند: (ما اینها را نمی فهمیم! همین اندازه می دانیم که) شما انسان هایی همانند ما هستید، می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند، بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید».5
برخی از امت ها و جوامع همانند انسان هایی که قتلی را انجام داده اند، مجازات شده و به دار آویخته شده و از میان می روند. این همان چیزی است که از آن به عنوان کیفر و مجازات امت ها یاد می شود. البته قرآن گزارش می کند که برخی از امت ها و جوامع به سبب آنکه در آخرین لحظه ها تغییر مسیر داده و راه درست را طی کرده اند، از مجازات رسته و مدتی دیگر به زندگی ادامه داده اند. این بدان معناست که هماره گروه هایی از انسان های هدایت یافته در جوامع وجود داشته اند که آنان را از انتخاب نادرست باز می داشتند و به آنان هشدارهای لازم و کافی را می دادند تا در مسیر کمالی حرکت کنند و به سوی تباهی و نابودی گام برندارند.
اما حقیقتی که باید در نظر گرفت، این است که پایان و سرآمد عمر امّت ها، خارج از اختیار آنان است: «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»؛ « برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می کنند، و نه بر آن پیشی می گیرند».6
همچنین قرآن به حقیقت دیگری اشاره میکند و می فرماید عدم تقدیم و تأخیر اجل امّت ها، سنّت حاکم بر آنان است: «وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ* ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرُونَ»؛ «ما اهل هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم، مگر اینکه اجل معیّن (و زمان تغییر ناپذیری) داشتند! هیچ گروهی از اجل خود پیشی نمی گیرد؛ و از آن عقب نخواهد افتاد».
پی نوشت ها :
1. مفردات راغب، العین، مجمعالبیان، ج3 و 4.
2. تفسیر المیزان، ج 4، ص 102.
3. اعراف: 34.
4. طه: 129-128.
5. ابراهیم: 10-9.
6. اعراف: 34.
7. حجر: 4 و 5.
به راستی حقیقت خواب چیست؟

خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد؛ با این تفاوت که در حین خواب، انسان اغلب توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود، نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است؛ بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.
شاید ذهنت درگیر این سؤال ها شده باشد که حقیقت خواب چیست و چه مى شود که انسان به خواب مى رود؟ دانشمندان در این باره، بحث هاى فراوانى دارند: بعضى آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به سایر قسمت هاى بدن مى دانند که به این ترتیب براى آن عامل فیزیکى قائلند. بعضى دیگر نیز عقیده دارند که فعالیت هاى زیاد جسمانى، سبب جمع شدن مواد سمّى مخصوصى در بدن مى شود و این امر بر سیستم سلسله اعصاب اثر مى گذارد و حالت خواب به انسان دست مى دهد. این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه و جذب بدن می گردد و به این ترتیب، براى آن عامل شیمیایی قائل شده اند. جمعى دیگر یک نوع عامل عصبى براى خواب قائلند و معتقدند دستگاه فعال عصبى مخصوصى که در درون مغز انسان است و مبدأ حرکات مستمر اعضا مى باشد، بر اثر خستگى زیاد از کار مى افتد و خاموش مى شود.1
اما حقیقت این است که هیچ یک از این نظرات نتوانسته است به مسئله خواب پاسخ قانع کننده اى بدهد؛ هر چند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمى توان انکار کرد .
در حقیقت چیزى که سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنى براى مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفکر مادى آن هاست. آن ها مى خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح این مسئله را تفسیر کنند، در حالى که خواب قبل از آنکه یک پدیده جسمانى باشد، یک پدیده روحانى است که بدون شناخت صحیح روح، تفسیر آن غیر ممکن است: «اللَّهُ یَتَوَفى الأَنفُس حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتى لَمْ تَمُت فى مَنَامِهَا فَیُمْسِک الَّتى قَضى عَلَیهَا الْمَوْت وَ یُرْسِلُ الأُخْرَى إِلى أَجَل مُّسمًّى إِنَّ فى ذَلِک لاَیَت لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ ؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد، سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آن ها را صادر کرده نگه می دارد و ارواح دیگرى را ( که باید زنده بمانند ) باز مى گرداند تا سرآمد معینى؛ در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که تفکر مى کنند».2
خداوند در این آیه شریفه، دقیق ترین تفسیر را براى مسئله خواب بیان کرده است؛ زیرا خواب را نوعی قبض روح و جدایى روح از جسم بیان کرده است، اما نه جدایى کامل؛ یعنی وقتی به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده مى شود و جز شعاع کم رنگى از آن بر این جسم نمى تابد، دستگاه درک و شعور از کار مى افتد و انسان از حس و حرکت باز مى ماند؛ هر چند قسمتى از فعالیت هایى که براى ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه مى یابد.
تفسیرهاى مادى از بیان و توجیه این گونه خواب ها عاجزند، در حالى که تفسیرهاى روحى به خوبى مى توانند این مطلب را روشن سازند؛ زیرا روح انسان به هنگام جدایى از تن و ارتباط با عالم ارواح، حقایق بیشترى را مربوط به گذشته و آینده درک مى کند و همین است که اساس رؤیاهاى صادقه را تشکیل مى دهد. با تمام بحث هایى که دانشمندان پیرامون خواب و ویژگی هاى آن کرده اند، باز هم به نظر مى رسد که هنوز همه زوایاى این عالم اسرارآمیز روشن نشده و حقائق پیچیده آن فاش نگردیده است.

هنوز در میان دانشمندان بحث است که چه فعل و انفعالاتی در بدن آدمی اتفاق می افتد که در یک لحظه ناگهانى بخشى از فعالیت هاى مغز و بدن او تعطیل و تحولى در سرتاسر روح و جسمش ظاهر مى شود؟
بعضى از دانشمندان عامل اصلى خواب را یک عامل فیزیکى مى دانند و معتقدند که انتقال خون از مغز به قسمت هاى دیگر بدن این پدیده را به وجود مى آورد و براى اثبات عقیده خود هم از تختخواب مخصوصى به نام تختخواب ترازویى استفاده کرده اند که انتقال خون را از مغز به سایر اعضا مشخص مى کند.
برخی دیگر از دانشمندان، عامل خواب را عامل شیمیایى مى دانند و معتقدند به هنگام تلاش و کوشش سمومى در بدن پیدا مى شود که بخشى از مغز را از کار مى اندازد؛ در نتیجه انسان به خواب مى رود و هنگامى که این سموم جذب بدن و خنثى شد، انسان بیدار مى شود.
جمع دیگرى از آنان براى خواب یک عامل عصبى قائلند و مى گویند سیستم فعال عصبى ویژه اى در مغز موجود است که حکم گاز اتومبیل را دارد و بر اثر خستگى، خاموش مى شود و به طور موقت از کار مى ایستد، اما پیرامون تمام این نظریه ها سؤالات و نقاط مبهم و تاریکى وجود دارد که هنوز پاسخ آن به روشنى داده نشده و خواب، همچنان چهره اسرارآمیز خود را حفظ کرده است.
از شگفتی هاى عالم خواب که دانشمندان اخیراً از روى آن پرده برداشته اند، این است که به هنگام خواب و از کار افتادن موقت، بخش عظیمى از مغز بعضى از سلول ها که آن را سلول نگهبان باید نامید، همچنان بیدار مى مانند و توصیه هایى را که انسان قبل از خواب در مورد لحظه بیدارى به آنها مى کند، هرگز فراموش نمى کنند تا به هنگام لزوم تمام مغز را بیدار کرده و به حرکت در آورند.
خواب، از پدیده هاى روحى و روح، جهانى است پر از اسرار؛ عجیب نیست که زوایاى این مسئله هنوز روشن نشده باشد، ولى هر چه بیشتر در آن به غور و بررسى مى پردازیم، به عظمت آفریدگار این پدیده آشناتر مى شویم.
آنچه از این آیه شریفه به دست می آید اینکه خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد؛ با این تفاوت که در حین خواب، انسان اغلب توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود، نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است؛ بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.
ماهیت مرگ از نظر قرآن، نیستی و نابودی و تمام شدن نیست؛ بلکه انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است. هر چند از نظر جسمی و ظاهری تعطیل قوای طبیعت است، ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است. مسئله خواب نیز مانند مسئله مرگ از نظر علم از مجهولات است. آنچه علم در این زمینه می شناسد، قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت می گیرد.3
پی نوشت ها:
1. حسینی طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، ص 41-40 و 62.
2. زمر: 42.
3. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 19، ص 484-482 و ج 16، ص 406-405.
حیوانات مأموران خدایند!
حیوان، وسیلهى خداشناسى و وسیلهى آزمایش انسان می شود. حیوان، معجزه الهى و وسیلهى قهر الهى مىشود.
همانطور که چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم، اژدها وسیلهى حقّانیّت موسى، نهنگ مأمور تنبیه یونس، موریانه وسیلهى کشف مرگ سلیمان، سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانى و ابابیل مأمور سرکوبى فیل سواران شد.
«فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ» (سبا 14)
پس چون مرگ را بر سلیمان مقرّر داشتیم، کسى جنّیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبندهى زمین (موریانه) که عصایش را (به تدریج) مىخورد، پس چون سلیمان به زمین افتاد جنّیان دریافتند که اگر غیب مىدانستند، در آن عذاب خوار کننده (کارهاى سخت) نمىماندند.
حضرت على علیه السلام مىفرماید: «فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او الى دفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داود الذى سخر له ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة» (نهج البلاغه، خطبه 182) اگر کسى براى ماندن و بقا راهى داشت و مىتوانست از مرگ در امان بماند، همانا سلیمان بود که جن و انس در تسخیر او بودند و مقام نبوت را دارا بود و قرب و منزلتى بزرگ داشت.
«منسأة» به معناى عصا و به گفته روایات مراد از «الْعَذابِ الْمُهِینِ» کارهاى سختى بود که جنّیان انجام مىدادند.(تفسیر مجمع البیان)
پیامهای آیه:
1ـ زمان مرگ، به دست خداست. «قَضَیْنا»
2ـ مرگ، حتّى به سراغ کسانى که نبوت و سلطنت را یک جا دارند مىرود. «قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ»
3ـ حیوانات، مأموران خدا هستند. «دَلَّهُمْ ... دَابَّةُ الْأَرْضِ»
4ـ جنّ، غیب نمىداند. (با افتادن سلیمان به زمین، هم خود جنّ فهمید که غیب نمىداند و هم مردم فهمیدند که ادّعاى جنّ مبنى بر آگاهى از غیب بیهوده است.) «تَبَیَّنَتِ ... لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ» ...
5ـ جنیان داراى احساس عزّت و ذلّت و گریز از کار سخت هستند. «ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ»
1ـ تکّهاى از بدن گاو، مقتول را زنده مىکند و او قاتل خود را معرّفى مىکند. (در ماجراى گاو بنى اسرائیل) «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» (بقره، 63 73)
2ـ عنکبوت، پیامبر را در غار حفظ مىکند. «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» (توبه، 40)
3ـ کلاغ، معلّم بشر مىشود. «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً» (مائده، 31)
4ـ هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس مىشود. «اذْهَبْ بِکِتابِی هذا» (نمل، 28)
5ـ ابابیل، مأمور سرکوبى فیل سواران مىشود. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ»( فیل، 3)
6ـ اژدها، وسیلهى حقّانیّت موسى مىشود. «هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ»( اعراف، 107)
7ـ نهنگ، مأمور تنبیه یونس مىشود. «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ» (صافات، 142)
8ـ موریانه وسیلهى کشف مرگ سلیمان مىشود. «تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ»( سبأ، 14)
9ـ سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانى مىشود. «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ» (کهف، 18)
10ـ چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم مىشود. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ»( بقره، 260)
11ـ الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد مىشود. «وَ انْظُرْ إِلى حِمارِکَ» (بقره، 259)
12ـ شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهى مىشوند. «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» (حج، 36)
13ـ حیوان، وسیلهى خداشناسى مىشود. «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه، 17)
14ـ حیوان، وسیلهى آزمایش انسان مىشود. «تَنالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِماحُکُمْ» (مائده، 94)
15ـ حیوان، معجزه الهى مىشود. «هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ» (اعراف، 73)
16ـ حیوان، وسیلهى قهر الهى مىشود. «الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ»( اعراف، 133) و نیز در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است: بقره، انعام، نحل، نمل، عنکبوت و فیل.
بر خلاف تورات کنونى که حضرت سلیمان را یک پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهاى زنان معرفى کرده (تورات کتاب اول ملوک و پادشاهان) ،قرآن مجید سلیمان را یک پیغمبر بزرگ خدا مىشمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حکومت بى نظیر مطرح کرده، و در لابلاى بحثهاى مربوط به سلیمان درسهاى بزرگى به انسانها داده که هدف اصلى از ذکر این داستانها همان عبرتها بوده است.
در آیات 12 تا 14 سوره مبارکه سبا دیدیم که خداوند مواهب عظیمى به این پیامبر بزرگ داد، مرکبى بسیار سریع و تندرو که با آن مىتوانست در مدتى کوتاه سراسر کشور پهناورش را سیر کند، مواد معدنى فراوان براى انواع صنایع و نیروى فعال کافى براى شکل دادن به این مواد معدنى
او با بهرهگیرى از این وساdل معابد بزرگى ساخت، و مردم را به عبادت ترغیب نمود، و نیز براى پذیرایى از لشکریان و کارمندان حکومت و تودههاى مستضعف مردم برنامه وسیع و گستردهاى تنظیم کرد که از نمونه ظروفش که در آیات ذکر شده آمده است مىتوان بقیه را حدس زد.
در برابر همه این مواهب به او دستور شکرگزارى داد، با تاکید بر این مطلب که حق شکر نعمتهاى خدا را کمتر کسى مىتواند بجا آورد! سپس روشن ساخت که مردى، با این قدرت و عظمت چقدر در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود، که در یک لحظه به مرگ ناگهانى از دنیا رفت، آن چنان که اجل حتى مجال نشستن و یا خوابیدن در بستر را به او نداد تا مغروران سرکش گمان نکنند اگر به جایى رسیدند و قدرتى کسب کردند در واقع توانا شدهاند که جن و انس، شیطان و پرى خدمتکار او بودند و زمین و آسمان جولانگاه او بود، در یک لحظه کوتاه همچون حبابى بر امواج دریا محو و نابود شد!
و چگونه موریانهاى او را بر زمین افکند، و تمام رشتههاى کشور او را به هم ریخت، آرى یک عصا نیروى فعال کشورى پهناور را به حرکت در آورده بود، و یک موریانه آن را از حرکت باز داشت!.
این را نیز باید یادآورى کنیم که متاسفانه داستان حضرت سلیمان مانند بسیارى از داستانهاى انبیا، با روایات مجعول آمیخته شده، و خرافاتى به آن بستهاند که چهره این پیامبر بزرگ را دگرگون ساخته، و بسیارى از این خرافات از تورات کنونى گرفته شده است اما اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت کنیم هیچ مشکلى پیش نخواهد آمد.
منابع:
1- تفسیر نور ج9
2- تفسیر نمونه ج 18
3- نهج البلاغه، خطبه 182
4- تفسیر مجمع البیان
منبع: سایت تبیان نویسنده: آمنه اسفندیاری
حیوانات مأموران خدا هستند
ممکن است در ذهن هر فرد حقیقت جویی این سوال خطور کند که: «چرا نامی از ائمه (علیه السلام) در قرآن به میان نیامده است؟» چرا که با ذکر اسامی ائمه(علیهم السلام)، بسیاری از اختلافاتی که بعد از رحلت نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به میان آمد و موجبات تفرق میان مسلمانان را فراهم ساخت، به وجود نمی آمد.

برای پاسخ به سوال فوق در ابتدا باید با روش های معرفی افراد توسط قرآن کریم، آشنا شد و سپس قضاوت را به اذهان آگاه و به دور از اغراض و تعصبات واگذاشت .
با مراجعه به قرآن کریم خواهیم دید که این کتاب بزرگ انسان ساز، برای معرفی اشخاص از سه روش استفاده نموده است:
1, معرفی با اسم
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در انجیل، به وسیله اسم به آیندگان معرفی شده است: «وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدی اسمُه احمَد» [1] هم چنین به صراحت، از حضرت داود(علی نبینا و آله و علیه السلام) در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: «یا داوُد إنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فی الأرضِ» [2] .
2, معرفی با عدد
نقبای بنی اسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) قرار شد به کوه بروند در قرآن با عدد معرفی شده اند .[3]
3,معرفی با صفت
یکی دیگر از راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است، مانند: «فَسَوف یأتی الله بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحبّونَه أذِلَّةً علی المؤمنین أعِزَّةً علی الکافرینَ یُجاهدون فی سبیل الله و لا یَخافون لَومَةَ لائِمٍ»[4]
«ای کسانی که ایمان آورده اید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می آورد که آنان را دوست دارد و آنان [نیز] خدا را دوست دارند. با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی هراسند .»
شیوه قرآن در معرفی ائمه(علیهم السلام) همین روش اخیر است، یعنی قرآن عمدتاً به معرفی «شخصیت و صفات» ائمه اطهار(علیهم السلام) پرداخته و از استعمال اسامی آن ها خودداری نموده است .
*خصوصیات امام از منظر قرآن کریم
از نظر شیعه، امام باید دارای دو خصوصیت باشد، این دو خصوصیت فقط در نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد و غیر از ایشان، کس دیگری واجد این خصوصیت نیست؛ که عبارتند از: علم لدنّی[5] و عصمت[6] .
در قرآن کریم به این دو خصوصیت اشاره شده است و بنابر اذعان علمای شیعه و سنی، پس از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جز امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی، کسی این صفات را دارا نبوده است .
همچنین در قرآن مجید، آیات متعددی وجود دارد که ویژگی های شخصیتی و رفتاری ائمه هدی(علیهم السلام) را معرفی نموده است .

بنابر گفته مفسران، سیصد آیه در قرآن در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) وجود دارد .
به عنوان نمونه، آیه ی «وَ یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبِّه مسکیناً و یتیماً و اَسیراً» [7] در شأن حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان نازل گردیده که در سه شب متوالی، افطار خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند . و آیه تطهیر[8] ، که در شمول آن نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ، نزد شیعه وسنی هیچ گونه تردیدی وجود ندارد . وهمچنین آیه ولایت[9] ، که بدون شک بیانگر ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان ایشان بر امّت بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. و آیات بی شمار دیگری که در کتب تفسیری بدان ها اشاره شده که از حوصله ی بحث خارج می باشد و ما از آوردن آن ها صرف نظر می کنیم .
1, ارزش فوق العاده معرفی الگو
در بسیاری از موارد انگشت گذاشتن روی افراد، نقش چندانی در روشنگری ندارد، بلکه در نهایت به نوعی پیروی کورکورانه منجر می شود. البته در برخی موارد نیز، معرفی افراد، با نام ونشان، خالی از لطف نیست. ولیکن اساساً معرفی شخصیت، معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جای گرایش های تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقّل، ژرف اندیشی و توجه به ملاک های، فضایل و امتیازات واقعی سوق می دهد .
2, معرفی شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول
در برخی موارد معرفی شخص، موجب دافعه می شود .
با مطالعه و بررسی شرایط و ویژگی های جامعه اسلامی در زمان نزول قرآن کریم، این نکته را به دست می آوریم که با توجه به تبلیغات سوء انجام گرفته نسبت به شخص امیرالمؤمنین(علیه السلام) بهترین روش، همان روشی بود که قرآن در پیش گرفت؛ چرا که اکثریّت جامعه صدر اسلام نسبت به ائمه اطهار(علیهم السلام) و به ویژه حضرت علی(علیه السلام) پذیرش نداشتند .
دلایل این امر متعدد است، از جمله:
الف- بسیاری از مخالفان کسانی بودند که تا مدتی پیش، در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی(علیه السلام) را دیده و از همان زمان کینه وی را به دل گرفته بودند .
ب- تفکرات و سنت های غلط جاهلی، هنوز بر اندیشه ی مردم حاکم بود و به عنوان مثال جوانی حضرت علی(علیه السلام) را بهانه ای برای عدم شایستگی حضرت برای رهبری می دانستند .
ج- این تفکر نیز وجود داشت که حضرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درصدد است تا خویشان خود را بر مسند قدرت و حکومت بنشاند .
با توجه به مسائل مطرح شده، معرفی شخصیت امام توسط قرآن می تواند زمینه ساز پذیرش عاقلانه وی در جامعه اسلامی باشد .

3, جلوگیری از تحریف قرآن کریم
اگر خدای ناکرده، در قرآن، تحریفی صورت می گرفت، اعتماد مسلمانان بدان از بین می رفت و اسلام و قرآن نیز به مشکلات مسیحیت و انجیل و تورات دچار می شدند. بنابراین بهترین راهکار در این موفعیت، معرفی شخصیت هاست که زمینه ایجاد تحریف را از بین می برد .
آری همان افرادی که درباره ی دُردانه آفرینش و اشرف مخلوفات جمله ی گستاخانه «إنّ الرَّجُلَ لَیَهجُر» را به کار بردند و آیات نورانی کلام الله که می فرماید:«و ما یَنطِقُ عنِ الهَوی*إن هو إلّا وَحیٌ یوحی» [10] را زیر پا گذاردند، همان هایی که صدها روایت و حدیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را جمع آوری نموده و به آتش کشیدند، همان هایی که توصیه ها پیامبرخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نسبت به اهل بیت گرامیش را زیر پا نهاده و درب خانه پاره تن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به آتش کشیدند، همان هایی که غدیر را به ورطه ی فراموشی سپردند، مسلّماً این جرأت را داشته و دارند که آیات قرآن کریم را عوض کرده و به تحریف آن دست بزنند .
4, کلی گویی قرآن کریم
از دیگر حکمت های روش قرآن کریم در معرفی امام،این است که قرآن به بیان کلیات مسائل می پردازد و تبیین جزئیات، بر عهده پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده است . به عنوان نمونه خداوند حج و شرایطش را در قرآن بیان نموده است ولی تبیین جزئیات و مسائل فرعی آن بر عهده پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) می باشد . همچنین است سایر مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی که جزئیات آن ها در قرآن کریم نیامده و تنها به کلیات بسنده شده است .
نتیجه این که در قرآن کریم، خصوصیات و ویژگی های یک امام و رهبر بیان گشته و معرفی مصداق آن بر عهده ی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذاشته شده، که بنابر روایات شیعه وسنی، مصداق اتمّ و اکمل این ویژگی ها، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندان وی می باشند . هرچند که با صرف نظر از روایات موجود، و تنها با مراجعه به تاریخ ، هر فرد عاقل و حق طلبی، حقانیّت این مصادیق را تأیید می کند، ولی متأسفانه برخی ها از سنت و وصیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خارج گشته و سخنان وی را به ورطه ی فراموشی سپرده و داغ جبران ناشدنی و بزرگی بر پیشانی تاریخ گذاشتند … .[11]
پی نوشت ها :
1- صف/6 .
2- ص/26 .
3- مائده/12 – اعراف/155 .
4- مائده/54 .
5- نمل/40 – آل عمران/7 .
6- بقره/124 .
7- انسان/9 .
8- احزاب/33 .
9- مائده/55 .
10- نجم/3و4 .
11- در این مقاله از دو کتاب:«پرسش ها و پاسخ های برگزیده از مجموعه پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، نهاد نمایتدگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، اداره مشاوره و پاسخ، دفتر نشر معارف – امام حسین(علیه السلام) و قرآن، مقاله: پرسمان قرآنی امام حسین(علیه السلام)، موسی سلیمانی، بوستان کتاب قم» به صورت برداشت آزاد، استفاده شده است .
منبع :
سایت شیعه ها ؛ مقاله هادی نقیان
سایت تبیان
روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم. زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج! «دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.
مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: به مقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»؛ 1«مؤمنان برادر یکدیگرند.» مرا در مال تو سهمی است؛ چرا که برادرت هستم.
امیر گفت تا یک دینار به او دادند.
مسکین گفت: ای امیر! این مبلغ کم است.
امیر گفت: ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند، به تو بیش از این نرسد.
2. زن نکته سنج
روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم.
زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج!«دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.» 2
3. مراتب ایمان
کسی به دیگری گفت: آیا تو مؤمنی؟
مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمنی است که در آیه آمده: «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا اُنْزِلَ عَلَینَا» ؛ 3 «ما به خدای عالم و کتابی که به ما نازل شده، ایمان آورده ایم.» آری، مؤمنم؛ ولی اگر منظورت مؤمنی است که در این آیه آمده است:
«أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ أِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ 4 «مؤمنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.» نمی دانم.
گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»
منصور دوانقی امر کرد، مردی را که درباره او سعایت شده بود، آوردند. آن مرد نیز شروع به طرح دلایل خود کرد. منصور بر آشفت و گفت: آیا نزد من نیز دوباره به تکرار حرفهایت می پردازی؟
آن مرد پاسخ داد: خداوند می فرماید:«یوْمَ تَأْتِی کلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا» ؛ 5 « [یاد آور] روزی را که هر نفسی برای رفع عذاب از خود به جدل و دفاع برخیزد.»
تو با خدا مجادله می کنی و ما چیزی به تو نمی گوییم. حال مرا به این گستاخی ام مؤاخذه می کنی! منصور از این پاسخ مبهوت شد و دستور داد تا جایزه ای به او دهند.
5. نکوهشی چون ستایش
شخصی به احمد بن خالد گفت: خدا به تو عطایی کرده که به رسول خداصلی الله علیه وآله نکرده بود. احمد از این گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب از گوینده سؤال کرد که ای کم خرد! آن چیست که خداوند به من عطا کرده و به رسول خداصلی الله علیه وآله ارزانی نداشته است؟ آن مرد در پاسخ گفت: خداوند به رسول خودش می فرماید:«لَوْ کنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ؛ 6 «ای پیامبر! اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو متفرق می شدند.» در صورتی که تو تندخو و سخت دل هستی و ما از گردت متفرق نمی شویم!

6. جلوگیری از آزار کودکان
شخصی که به دیوانگی اشتهار داشت در شهر بغداد از آزار و سنگ اندازی کودکان می گریخت تا اینکه به خانه بزرگی رسید. به نزدش دوید و این آیه را خواند:
«یا ذَالْقَرْنَینِ أِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْاَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَک خَرْجاً عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَینَنَا وَ بَینَهُمْ سَداًّ» ؛7
«ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج فساد [و خونریزی] می کنند؛ آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده بگیریم، سدی میان ما و آنها می بندی [که از شر آنان آسوده شویم] .»
خواجه از اقتباس او به این آیه متعجب شد و کودکان را از آزار او برحذر داشت و از طعام سیرش ساخت.
7. از ترس سنگ اندازی گریخت
شخصی از ترس سنگ اندازی کودکان گریخت تا به خانه خواجه ای رسید و چون در باز بود، به درون رفت و در را بست. کودکان بیرون خانه، سنگ به دست به انتظار او نشستند. صاحب خانه چون او را سر و پا برهنه و مجروح دید، دلش به حال او سوخت و به غلامان خود گفت تا مقداری غذا برایش آوردند. او که آن غذای لذیذ را دید این آیه را خواند:
«لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» ؛ 8
«آن دیوار (حصار بین مؤمنان و منافقان) دری دارد که باطن و درون آن رحمت است و از جانب ظاهر، عذاب خواهد بود.»
با این آیه هم به لطف صاحب خانه اشاره کرد و هم به عذابی که بیرون خانه در انتظارش بود. خواجه از این اقتباس او خوشش آمد و گفت تا اطفال را از آنجا راندند و به او هدایایی داد.
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته می شود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حیا می کند که پایش را دراز کند؛ چنان که قرآن می فرماید:
«فَاِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِروُا وَ لاَ مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ أِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْکمُ» ؛ 9 «چون غذا تناول کردید، [از پی کار خود بروید و] متفرق شوید و به سرگرمی و انس به بحث و صحبت نپردازید؛ چرا که این کار پیامبر را آزار می دهد و او از شما خجالت می کشد [و حیا می کند که اظهار نماید.]»
ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت با یاران و اصحاب مزاح می کنند و پا را دراز کرده، می پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟ حاضران در مجلس هر کدام چیزی می گویند و هر یک پا را به چیزی شبیه می کنند.
چون خستگی از پای آن حضرت رفع می شود، اشاره به آن یکی پایشان کرده و می فرمایند: این پا شبیه پای دیگر من است.
9. قبر سلطان محمود غزنوی
گویند: سلطان محمود غزنوی مقبره ای برای خود ساخت و به یکی از ندیمان خود گفت: آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ قبر حک شود! ندیم گفت: خوب است نوشته شود: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کنْتُمُ تُوعَدُونَ «؛10 «این همان جهنمی است که به شما وعده داده شد.»
10. کارفرما و شاگرد
گویند: روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: در دُکان را ببند و آن را به حضرت عباس علیه السلام بسپار و بیا! در وقت ملاقات، کارفرما به شاگردش گفت: چه کردی؟ گفت: در را بستم و مغازه را به خدای عباس علیه السلام سپردم. کارفرما گفت: ای وای بر من! دیگر معلوم نیست آن مال، مال من باشد؛ زیرا مال، مال خداست؛ «وَ لِلَّهِ مُلْک السَّمَوَاتِ وَ الْاْرضِ»؛11 «و خدا راست فرمانروایی آسمانها و زمین.» و ممکن است به هر کس دیگر بدهد؛ اما حضرت عباس علیه السلام چون مال خودش نیست، از این جهت گفتم به او بسپار.
پی نوشت ها :
1) حجرات / 10.
2) ر. ک: نصر / 1 - 2.
3) آل عمران / 84.
4) انفال / 2.
5) نحل / 111.
6) آل عمران / 159.
7) کهف / 94.
8) حدید / 13.
9) احزاب / 53.
10) یس / 63.
11) آل عمران / 189.
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره84
سایت تبیان
کلیدهای موفقیت در آزمونهای زندگی

اگر بخواهیم در زندگی موفق باشیم، باید قانون موفقیت را بدانیم.
بارها و بارها پیش آمده که با یک اتفاق، مسیر رسیدن ما به موفقیت عوض میشود. در اثر یک تصادف، دزدی یا از دست دادن یکی از افراد خانواده از زندگی ناامید میشویم و تا مدتها زانوی غم بغل میگیریم. گاهی هم در خلوت خودمان به خدا اعتراض میکنیم که چرا من؟ چرا همه بد بختیها روی سر من خراب میشود؟ (هر چی سنگه واسه پای لنگه!)
باید توجه داشته باشیم که زندگی قانون دارد و امتحان هم یکی از قوانین مهم زندگی است. اگر ما در امتحانات زندگی با شکست مواجه میشویم به خاطر این است که قانون امتحانات را جدی نمیگیریم و آمادگی لازم را بدست نمیآوریم. قبل از همه باید بدانیم چرا باید امتحان بدهیم؟
هدف از برگزاری آزمون:
دلیل برگزاری آزمون و به تعبیر قرآن «ابتلاء»، این است که توانمندیهای ما معلوم شود؛ معلوم شود از عهده مسئولیتهایی که به دوشمان گذاشته شده برمی آییم یا نه (چند مرده حلاجیم)؟:
«و البته شما را میآزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم و گزارشهای [مربوط به] شما را رسیدگی کنیم» (محمد/31).
باید متوجه شویم که آیا در ایمان خود راسخ هستیم یا خیر؟ آیا اینکه ادعای مسلمانی میکنیم در عمل هم به تعهدات مسلمانی پایبند هستیم؟
«در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند» (محمد/7).
برای موفقیت در امتحانات باید به نکات کلیدی زیر توجه کنیم:
آمادگی قبل از آزمون:
آزمونها برای همه است (آزمون سراسری): «آیا مردم گمان میکردند به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟» (عنکبوت/2).
خداوند متعال آزمونها را منحصر به شیوه خاصی نکرده است، حجم و شیوهها متفاوت است: «ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را میآزماییم.» (انسان/2)، «آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.» (ملک/2).
از انسانهای قبل از ما نیز آزمون گرفته شده است: «به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد» (عنکبوت/3).
اگرچه آزمونهای الهی منحصر به شیوه خاصی نیست، ولی به بعضی از سوالات امتحانی و مواد آزمون اشاره شده که کمک بزرگی به ما می کند. پروردگار در کتاب آسمانی میفرماید :
«و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را» (بقره/155 ).
راه حلهای مفید:
برای موفقیت در امتحانات باید آشنایی کامل با راهحلها داشته باشیم. این راهحلها به ما کمک میکند تا به نتایج مطلوب دست یابیم.
۱. صبر : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید (شایستهتر) است؛ زیرا اینها از کارهای محکم و قابل اطمینان است.» (آل عمران/۱۸۶).
۲. تقوا (خویشتنداری) : «و اگر استقامت کنید و تقوای الهی پیشه سازید شایستهتر است.» (آل عمران/۱۸۶).
۳. تسلیم (فرمان برداری).
۴. توجه به گذرا بودن سختیها و مشکلات: «ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم» (بقره/۱۵۶).
۵. استمداد از نیروی ایمان و الطاف الهی : «اگر اهل قریهها ایمان بیاورند و تقوای الهی را پیشه سازند، ما برکات آسمانها و زمین را برای آنها میگشاییم.» (اعراف/۹۶).
۶. توجه به عکسالعمل پیامبران در برابر آزمایشهای الهی : «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود، و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.» (بقره/۱۲۴).
۷. توجه به حضور خدا.
8..مراجعه به تاریخ.
یکی از بهترین راهحلهایی که در این زمینه در اختیار ماست، استفاده از تاریخ است. تاریخ صحنهی زندگی هر روزهی ماست که دیگران در آن نقشآفرینی کردهاند. تاریخ، صحنههایی را به ما نشان میدهد که ممکن است روزی روزگاری در آن صحنهها قرار گیریم نیاز نیست ما هم هر آزمودهای را بیازماییم، بلکه با مطالعه تاریخ میتوانیم دریابیم که نتیجه اعمال و رفتار گوناگون چه میشود. تأکیدات مکرر قرآن خود موید این معناست که باید به صورت ویژه در تاریخ به سیر و گذار پرداخت:
بگو در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است (انعام /11).
بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است (روم /42).
یکی از مهمترین وقایع تاریخی که تأثیر مهمی در آزمون خودسنجی ما دارد عاشورا است.
عاشورا آزمون همگانی
با بازخوانی قیام عاشورا، آدمی میتواند گام به گام وجوه شخصیتی خود را شناسایی کند. وضعیت جبهه مؤمنین و وضعیت جبهه به ظاهر مسلمین را بررسی نماید و ببیند که در آدمها و گروهها چه ویژگیهایی بوده که تن به یاری حسین (ع) نداده اند و یا در وجود بعضی چه زمینههای شخصیتی شکل گرفته که از میانه راه به حسین (ع) پیوستهاند. عاشورا نمونه سوالی است جدی برای همه ما که میخواهیم خود را بسنجیم؟
ما چگونه به امتحانات سخت الهی پاسخ مثبت میدهیم. آیا روزی در مقابل سختیها آنقدر توانمند و تسلیم پروردگار خواهیم شده مانند حضرت زینب (س)، که جز زیبایی از پروردگار نبینیم!
آیا روزی خواهیم توانست همه سختیها را زیبا ببینیم؟
در قرآن کریم می خوانیم:
الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنُِّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنُِّ الْقُلُوب
آنها کسانى هستند که ایمان آوردهاند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مىیابد! (رعد/28)

یاد خدا تنها به ذکر زبانى نیست، اگر چه یکى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
یاد خداوند برکات بسیار دارد، از جمله:
الف: یاد نعمتهاى او، عامل شکر اوست.
ب: یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.
ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه: یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.
و: یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.
ز: یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.
ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.
انسان، بىنهایت طلب است و کمال مطلق مىخواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمىگرداند. در مقابل کسانى که با یاد خدا آرامش مىیابند، عدهاى هم به متاع قلیل دنیا راضى مىشوند. «رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها» نماز، ذکر الهى و مایه آرامش است. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» «1»، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ» ممکن است معناى «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این باشد که بواسطه ذکر و یادى کهخدا از شما مىکند، دلهایتان آرام مىگیرد. یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مىکند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مىیابد. چنان که حضرت نوح علیه السلام بواسطه کلام الهى «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا» «2» آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هین على انه بعین الله» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین» سؤال: اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مىگیرد، امّا در آیات دیگرى مىخوانیم هر گاه مؤمن خدا را یاد کند، دلش به لرزه مىافتد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» «3»
آیا این لرزش و آرامش مىتوانند در یک جا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟
پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد، توجّه به این مثالها راهگشا مىباشد:
الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است. مثل جراح متخصصى که به علم و کار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.
ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مىکنند وهم از آنها حساب مىبرند و مىترسند.

ج
: گاهى انسان از آنجا که مىداند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مىکند و به لرزه مىاندازد.
د: انسانهاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مىرسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مىشود، امّا هنگامى که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مىکنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مىگیرد و آنها را دلگرم مىسازد. امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه مىفرماید: «اذا ذکرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت
کرمک طمعت»، یعنى هر گاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مىآورم، ناله مىزنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مىافتم امیدوار مىشوم. صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مىآورد «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِکْرِ اللَّهِ» «4» یعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى کمکم به آرامش مىرسد.
کسى که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» «5»
عوامل آرامش و دلگرمى
دستیابى به اطمینان و آرامش مىتواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژهاى دارد کسى که مىداند ذرّهى مثقالى از کارش حساب دارد، «مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» «6» نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.
کسى که مىداند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» «7» امیدوار است.
کسى که مىداند خداوند در کمین ستمگران است، «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» «8» آرامش دارد.
کسى که مىداند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نکرده است «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» خوشبین است.
کسى که مىداند راهش روشن و آیندهاش بهتر از گذشته است، «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى» «9» قلبش مطمئن است.
کسى که مىداند امام و رهبرش انسانى کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» «10» آرام است.
کسى که مىداند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بىنهایت برابر پاداش دارد ولى کار زشتاو یک لغزش بحساب مىآید دلخوش است. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» «11» کسى که مىداند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» «12» به کار نیکش دلگرم مىشود.
کسى که مىداند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان مىماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.
|
(1) طه، 14. (2) هود، 37. (3) انفال، 2. [.....] (4). زمر، 23. (5). طه، 124. (6). زلزال، 7. |
(7). هود، 119. (8). فجر، 14. (9). اعلى، 17. (10). بقره، 124. (11). بقره، 261. (12). بقره، 195.
|
منبع: تفسیر نور، ج6، صص: 230_232
سایت تبیان