بهشت را با فریب و نیرنگ نمی توان گرفت!

بهشت را با فریب و نیرنگ نمی توان گرفت!


عده ای از مردم هستند که معمولا گناه دیگران را می بینند و به معصی خود بی توجهند.


بندگی خدا

امام حسین علیه السلام درباره این افراد چنین می فرمایند:

بپرهیز از اینکه از کسانی باشی که از گناه دیگران می ترسند و از عذاب گناه خود در امان و آسوده خاطرند، به درستی که نمی توان بهشت را از خداوند تبارک و تعالی با فریب و خدعه گرفت و به آنچه در نزد اوست ،جز از راه اطاعت و بندگی نتوان رسید.(الکافی ج8ص 49)

امام علی (علیه السلام) : در حکمت 73 کتاب شریف نهج البلاغه می‏فرماید: آنکه خود را پیشوای مردم قرار داد، باید پیش از آنکه دیگران را ادب بیاموزد، خود را تعلیم دهد و باید پیش از آنکه با زبانش تربیت کند، با کردارش، فرهیختگی را تعلیم دهد آنکه خویش را با دانش و ادب می‏آموزد، به تعظیم سزاوارتر است از کسی که فقط دیگران را دانش و ادب می‏آموزد. چنان که از این کلام گوهربار امام علی(علیه السلام) بر می‏آید، اصلاح نفس خود پیش از اصلاح دیگران در مرتبه اولی قرار دارد و قطعاً تاثیر آن نیز در دیگران بیشتر خواهد بود.

نقطة‌ شروع‌ِ اصلاح‌، اصلاح‌ خویشتن‌ است‌. اصلاح‌ خود در فكر وعمل‌، اولین‌ وظیفة‌ مهم‌ هر كسی‌ است‌ كه‌ باید بدان‌ بیاندیشد و بپردازد. از نظرحضرت‌ علی‌(علیه السلام)، ناتوان‌ترین‌ مردم‌، كسی‌ است‌ كه‌ از اصلاح‌ خود ناتوان‌ وعاجز باشد. كسی‌ كه‌ كاستی‌ها و عیوب‌ خود را می‌شناسد ولی‌ هیچ‌ همتی‌ برای‌رفع‌ آن‌ نمی‌كند، خیرخواه‌ خود نیست‌، بلكه‌ آن‌ كس‌ كه‌ هنگام‌ آگاهی‌ ازبدی‌هایش‌، به‌ سرعت‌ از آن‌ها روی‌ می‌گرداند و خود را اصلاح‌ می‌كند،می‌تواند به‌ نجات‌ خود و رسیدن‌ به‌ سعادت‌، امیدوار باشد.

برای‌ اصلاح‌ِ جامعه‌ و كمك‌ به‌ دیگران‌ در جهت‌ بهبود وضع‌ خویش‌، ازخود باید آغاز كنیم‌. وقتی‌ تك‌تك‌ افراد جامعه‌ در درون‌ خود تحول‌ و تغییرمثبتی‌ ایجاد كرده‌ باشند، كلیت‌ جامعه‌ نیز تحول‌ مثبتی‌ می‌یابد. بنابراین‌ كسی‌كه‌ درصدد اصلاح‌ دیگران‌ است‌، نمی‌تواند از خود غافل‌ باشد و به‌ اصلاح‌مستمر خود نیاندیشد.

كسی‌ كه‌ كاستی‌ها و عیوب‌ خود را می‌شناسد ولی‌ هیچ‌ همتی‌ برای‌رفع‌ آن‌ نمی‌كند، خیرخواه‌ خود نیست‌، بلكه‌ آن‌ كس‌ كه‌ هنگام‌ آگاهی‌ ازبدی‌هایش‌، به‌ سرعت‌ از آن‌ها روی‌ می‌گرداند و خود را اصلاح‌ می‌كند،می‌تواند به‌ نجات‌ خود و رسیدن‌ به‌ سعادت‌، امیدوار باشد

البته‌ مدعیان‌ اصلاح‌ همواره‌ فراوان‌ بوده‌اند. اگر پیامبران‌ در مسیر اصلاح‌گام‌ می‌نهاده‌اند، مخالفان‌ آنان‌ هم‌، خود را اصلاح‌طلب‌ نام‌ می‌نهادند. اگرمومنان‌ در مسیر حقیقی‌ اصلاح‌ حركت‌ می‌كرده‌اند، منافقان‌ هم‌ مدعی‌اصلاح‌طلبی‌ بوده‌اند، اما آنچه‌ فرق‌ این‌ دو را مشخص‌ می‌ساخته‌، انطباق‌ ادّعاو عمل‌ بوده‌ است‌. پیامبران‌ و پیروان‌ حقیقی‌ آنان‌، اصلاح‌ را از خویشتن‌ آغازمی‌كرده‌اند ولی‌ مدعیان‌ دروغین‌ اصلاح‌طلبی‌، هرگز در عینّیت‌ق‌ رفتار خود به‌ادعاهایشان‌ پایبند و ملتزم‌ نبوده‌اند، بلكه‌ گفتار آنان‌، ظاهری‌ نیك‌ و آراسته‌داشته‌ است‌، ولی‌ عمل‌ آنان‌، گفتار و مدعایشان‌ را تكذیب‌ می‌كرده‌ است‌.

وظیفه‌ ما است‌ كه‌ در اندیشة‌ اصلاح‌ باشیم‌. راه‌ صلاح‌ و سداد را بشناسیم‌ وهمواره‌ خود را ارزیابی‌ كنیم‌ تا فاصلة‌ خود را با شاخص‌های‌ مطلوب‌ق‌ رفتاری‌ِاسلام‌ بدست‌ آوریم‌ و درصدد كاستن‌ آن‌ و رفع‌ عیوب‌ خویش‌ برآئیم‌، آنگاه‌در اندیشة‌ اصلاح‌ دیگران‌ هم‌ باشیم‌. تلاش‌ برای‌ اصلاح‌ دیگران‌ در حالی‌ كه‌خود انسان‌ فاسد باشد، بزرگترین‌ عیب‌ بشمار می‌رود. البته‌ این‌ بدین‌ معنی‌نیست‌ كه‌ به‌ بهانة‌ اصلاح‌ خویش‌، در انجام‌ وظیفة‌ اصلاحی‌ برای‌ جامعه‌، سستی‌و كاهلی‌ كنیم‌، بلكه‌ تاكید بر این‌ نكته‌ است‌ كه‌ از خود و اصلاح‌ خود غافل‌نشویم‌ و همة‌ همتمان‌ را صرف‌ اصلاح‌ دیگران‌ نكنیم‌.

بدانیم‌ كه‌ هر چه‌ در اصلاح‌ خویش‌ به‌ توفیق‌ بالاتری‌ دست‌ یابیم‌، تلاش‌ و جهدمان‌ برای‌ اصلاح‌دیگران‌ هم‌ موثرتر و مفیدتر خواهد بود. بدیهی‌ است‌ همانگونه‌ كه‌ صرفاًپرداختن‌ به‌ اصلاح‌ دیگران‌ عیب‌ است‌، از طرف‌ دیگر غفلت‌ از اصلاح‌ِ جامعه‌ـ در حد توان‌ و امكان‌ ـ و صرفاً به‌ خویش‌ پرداختن‌ هم‌، انحراف‌ است‌.

یکی از آموزه‏های مهم دین مبین اسلام، توجه به مسئله تربیت انسان و اصلاح نفس است که بیش از هر موضوع دیگری مورد توجه قرار گرفته اما در این میان، آنچه بیش از همه حائز اهمیت است، اصلاح خود و نفس خود پیش از پرداختن به اصلاح و تربیت نفس دیگر افراد است؛ چنان که تمامی انبیای الهی و ائمه معصومین علیهم السلام و نیز پیشوایان و بزرگان دینی ما در درجه اول، انسان‏ها را به اصلاح خود و در درجه ثانی، اصلاح دیگر انسان‏ها دعوت می‏کردند.

به امید آنکه همه ما پیش از آنکه دیگران را به اصلاح نفس دعوت کنیم، در درجه اول، خودمان عامل باشیم و نفس خود را تربیت کرده و اصلاح کرده باشیم تا در دیگران نیز تاثیرگذار باشیم.


قرص تضمینی کاهش فشارهای روانی

قرص تضمینی کاهش فشارهای روانی


امید به آینده روشن و خوشایند از عوامل مهم در کاهش فشارهای روانی انسان‌ها است و توان مقاومت انسان را افزایش می‌دهد و نشاط و شادابی را برای او به ارمغان می‌آورد.

امید

یکی از عواملی که باعث می‌شود انسان بتواند با دشواری‌های زندگی کنار بیاید و بر آن‌ها چیره شود، آن است که امید به آینده بهتر را در خود زنده نگه دارد. او باید بداند که مشکلات همیشگی نیستند و با مقاومت می‌توان بر آن‌ها پیروز شد و دوران سخت را پشت سر نهاد. (حسین زاده، علی، مهارت‌های سازگاری ص 38.)

چنان که خداوند می‌فرماید:

{إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً} انشراح/ 6

مسلما با سختی آسانی است.

پرورش امید در زندگی انسان و به ‌خصوص در دوره جوانی، برای حفظ روحیه رشد و تعالی بسیار مۆثر است؛ زیرا در این سن، جوان بر اثر کمبود بضاعت تجربه و دانش، با اندکی ناملایمات روزگار، تاریکی وحشتناک ناامیدی بر او چیره می‌شود و توان حرکت را از او می‌گیرد به گونه‌ای‌ که جوان هرگز نمی‌تواند به آینده‌اش بیندیشد.

امام علی(علیه السلام) در مورد ملول نشدن از سختی‌ها و ناملایمات زندگی و تشویق انسان‌ها به امیدوار بودن به آینده‌ای درخشان و قرین آسایش می‌فرماید:

«عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یَكُونُ الرَّخَاءُ» (کلمات قصار، 343)

چون سختى به نهایت رسد، گشایش در رسد، و چون حلقه‏هاى بلا سخت به هم آید، آسایش در آید.

ابن میثم در شرح این سخن گهربار امام می‌نویسد:

«پایان سختى مستلزم نجات از آن است و مقصود از فرج و گشایش همان است و همچنین تنگناى حلقه گرفتارى، وقت زارى خالصانه در پیشگاه خدا و امید راستین به اوست، كه زمینه براى گشایش و نجات از تنگناست.

امام علی علیه السلام، كلمه: «حلق» را براى دشواریهایى كه انسان را احاطه كرده و چاره‏اى از آنها ندارد، به خاطر شباهت به حلقه كمربند و تنگ چهارپایان استعاره آورده است.» (شرح نهج البلاغه ابن میثم ص 702.)

امید به زندگی همراه با امید به خدای تعالی در زندگی انسان کارساز و گره‌گشا است و کسی که از رحمت الهی ناامید باشد نمی‌تواند با امید به زندگی به خواسته‌هایش برسد

بدون تردید انسان در گذر زمان با انواع حادثه‌ها و پیش‌آمدهایی روبرو می‌گردد؛ بدون آنکه به بسیاری از خواسته‌ها و آرزوهایش دست یابد؛ چنان که گاه نعمت به برخی محرومیت بدل می‌شود، و اگر به آینده و فضل الهی امیدوار نباشد با دیدن ناملایمات و فشارها در کشمکش‌های درونی خود به پوچی و بی‌هدفی رسیده و تدریجاً مبتلا به یأس و ناامیدی و به دنبال آن انواع افسردگی، ناراحتی‌های روانی و جسمی سختی می‌شود.( عباس نژاد، محسن، قرآن و روانشناسی و علوم تربیتی ص 364.)

او با تعمیم دادن ناخوشی‌های حال به آینده؛ همه عمر خود را حال دانسته و هیچ آینده‌ای را ترسیم نمی‌کند یا اینکه ممکن است آینده را قبول داشته باشد ولی آن را با مقیاس حال سنجیده و ناخوشایندی حال را به آینده نیز تعمیم دهد، به هرحال در هر دو مورد یاد شده موجب می‌شود مصیبت‌ها و ناخوشی‌ها را بزرگ شمرده و همانطور که بیان شد ثمره این نوع دید انسان به زندگی، مبتلا شدن به انواع فشارهای روانی و استرس است .

امام علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

«أَعْظَمُ الْبَلَاءِ انْقِطَاعُ الرَّجَاءِ»( عیون الحكم و المواعظ ص 117)

بزرگترین بلا، نومیدی است.                           

پرورش امید در زندگی انسان و به ‌خصوص در دوره جوانی، برای حفظ روحیه رشد و تعالی بسیار مۆثر است؛ زیرا در این سن، جوان بر اثر کمبود بضاعت تجربه و دانش، با اندکی ناملایمات روزگار، تاریکی وحشتناک ناامیدی بر او چیره می‌شود و توان حرکت را از او می‌گیرد به گونه‌ای‌ که جوان هرگز نمی‌تواند به آینده‌اش بیندیشد

نکته بسیار مهمی که در این جا باید بیان شود این است که: آنکه امید به زندگی همراه با امید به خدای تعالی در زندگی انسان کارساز و گره‌گشا است و کسی که از رحمت الهی ناامید باشد نمی‌تواند با امید به زندگی به خواسته‌هایش برسد. زیرا امید به خدا و امید به زندگی لازم و ملزوم یکدیگرند کسی که از رحمت الهی ناامید است هرگز نمی‌تواند در زندگی پیروز باشد. امام علی علیه السلام خطاب به شخصی که مدعی امیدواری است میفرماید: باید این را بدانیم که با توکّل به خدا و درخواست از او و همچنین امید به آینده می‌توانیم در زمان حال با تصمیم و اراده قاطع به آنچه می‌خواهیم برسیم. انسان هرچه دارد از خداوند است و هرچه می‌خواهد باید از او خواسته و فقط به خدا امید داشته باشد. تنها خداوند است که می‌تواند ما را به راه بیاورد و در راه نگه دارد و از آرزوهای خیالی دور بدارد. او دست ما را با همه نقص‌ها و سرپیچی‌هایمان رها نمی‌کند و از این انسان هیچگاه ناامید نمی‌گردد.

 امام علی (علیه السلام) خطاب به فرزندشان امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌فرماید:

«وَ سَأَلْتَهُ مِنْ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ مَا لَا یَقْدِرُ عَلَى إِعْطَائِهِ غَیْرُهُ مِنْ زِیَادَةِ الْأَعْمَارِ وَ صِحَّةِ الْأَبْدَانِ وَ سَعَةِ الْأَرْزَاقِ ثُمَّ جَعَلَ فِی یَدَیْكَ مَفَاتِیحَ خَزَائِنِهِ بِمَا أَذِنَ لَكَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ فَمَتَى شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ نِعْمَتِهِ وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبِیبَ رَحْمَتِهِ فَلَا یُقَنِّطَنَّكَ إِبْطَاءُ إِجَابَتِهِ فَإِنَّ الْعَطِیَّةَ عَلَى قَدْرِ النِّیَّة( نامه/ 31)

: از گنجینه‏هاى رحمت او آن را خواهى كه بخشیدنش از جز او نیاید: از افزون كردن مدت زندگانى و تندرستیها و در روزیها فراوانى. پس كلید گنجهاى خود را در دو دستت نهاده كه به تو رخصت سۆال از خود را داده تا هرگاه خواستى درهاى نعمت او را با دعا بگشایى، و باریدن باران رحمتش را طلب نمایى. پس دیر پذیرفتن او تو را نومید نكند كه بخشش بسته به مقدار نیت بود.

 

پولدار شدن مسۆلان نشانه چیست؟

پولدار شدن مسۆلان نشانه چیست؟


علی(علیه السلام) همیشه می فرمود:ای اهل کوفه،اگر از نزد شما بیرون شدم وجز وسایل زندگی و بارکش و غلام خود چیزی با خود بردم به شماخیانت کرده ام .

امام علی

نگاه نهج البلاغه به موضوع رهبری بسیار دقیق و عالمانه است واز آنجایی که تمام موفقیت و سعادت یک امت بسته به نگاه و عمل رهبری است،نهج البلاغه نیز در صدد بیان وجه تمایز بین رهبر شایسته و لایق و رهبر نالایق است.بنابراین در این نوشتار سعی بر این است که به بررسی زندگی مادی رهبران از منظر علی(علیه السلام) بپردازیم.

 

زندگی مادی رهبر

حضرت علی(علیه السلام) معتقد است زندگی مادی و شخصی رهبران و مدیران،باید همانند زندگی ضعیف ترین مردم باشد؛ایشان می فرمایند:"بر رهبران حق است که در خوراک و پوشاک،همانند ضعیف ترین مردم رفتار نموده از هیچ چیز اضافی که آنان قادر به تهیه آن نیستند برخوردار نباشند.تا فقرا با دیدن رهبران در آنچه هستنداز خدا راضی باشند و ثروتمندان با دیدن آنان شکر و تواضعشان بیشتر شود."(1)

اگر زندگی رهبران همانند زندگی اقشار پایین جامعه باشد،بینش صحیح و واقع گرایانه از اجتماعی که رهبری آن را به عهده دارند پیدا کرده وبیشتر به فکر تصمیم گیریهایی می افتند که می تواند سطح مادی زندگی مردم را بالا برده واگر اجرای هیچ سیاستی در جهت بهبود وضع اقتصادی مردم ممکن نباشد،همانند بودن زندگی نخبگان باضعیف ترین مردم ،حداقل این فایده را خواهد داشت که تحمل فقر و مشکلات برای مردم آسان شده و تا حد زیادی از اثرات منفی روانی و فرهنگی آن مصون می مانند. علی(علیه السلام) در خطبه ای دیگر می فرمایند:" إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ‏ عَلَى أَئِمَّةِ [الْحَقِ‏] الْعَدْلِ‏ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ‏ كَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُه‏"(2) خداوند بر پیشوایان‏حق واجب شمرده كه بر خود سخت گیرند و همچون طبقه ضعیف مردم باشند،تا ندارى فقیراو را هیجان نیاورد كه سر از فرمان خداوند برتابد.

در جامعه ای که مدیران آن همانند مردم سطح پایین کشور زندگی کنند؛گذشته از پایین آمدن سطح توقع و انتظارات مردم ،نوعی علاقه و همبستگی عاطفی بین مردم و نخبگان ایجاد می شود.به نظر ایشان شایسته نیست که در کشور گرسنه ای وجود داشته باشد وحاکم شب سیر بخوابد وبه فکر مردمش نباشد.از نظر حضرت علی(علیه السلام) حاکمانی که فقط به فکر دنیا بوده و در فکر شکم پرستی خود هستند هیچ فرقی با چهارپایان ندارند وباید روز قیامت در مقابل ملت خود پاسخگو باشند.

تاریخ نشان می دهد حضرت علی(علیه السلام) علاوه بر اینکه مال دنیا ،ثروت و تجملات زندگی کوچکترین تأثیری در روحیه ایشان نداشت و نسبت به آنها بی اعتنا بود بلکه اموال ودارایی های خود را بین فقرا تقسیم کرده و زندگی او در حد ضعیف ترین مردم جامعه وحتی پایین تر بود

ساده زیستی علی(علیه السلام)

یکی از اوصاف مثال زدنی حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه پرهیز از زخارف دنیوی و اجتناب از تجمل گرایی و انتخاب شیوه ای ساده در زندگی است.تعبیر حضرتش از دنیا چنین است:"دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است."(3)و باز هم در این باب می فرماید:" فَوَاللهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاكُمْ تِبْراً وَلاَ ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً،وَلاَأَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً ولاحُزتُ مِن ارضها شِبراً "(4) بخدا سوگند من از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‏ام،و از غنائم ‏و ثروتهاى آن مالى ذخیره نكرده‏ام و براى این لباس كهنه‏ام بدلى مهیا نساخته‏ام‏و از زمین آن حتى یك وجب در اختیار نگرفته‏ام.

تاریخ نشان می دهد حضرت علی(علیه السلام) علاوه بر اینکه مال دنیا ،ثروت و تجملات زندگی کوچکترین تأثیری در روحیه  ایشان نداشت و نسبت به آنها بی اعتنا بود بلکه اموال ودارایی های خود را بین فقرا تقسیم کرده و زندگی او در حد ضعیف ترین مردم جامعه وحتی پایین تر بود.و همه اینها در حالی بودکه در مورد پیراهن خودش می فرمود:" وَاللهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هذِهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا"(5) به خدا سوگند!آنقدر این پیراهن خود را وصله زدم كه از وصله كننده آن‏شرم دارم"

عقبه علقمه گوید: نزد علی(علیه السلام) آمدم ،پیش روی ایشان ماست ترشیده ای بود که بوی ترشی آن مرا آزار می داد و چند تکه نان خشکیده کنار آن بود.گفتم:ای امیر مۆمنان این غذا را می خوری؟فرمود:رسول خدا خوراکی کمتر از این مقدار می خورد.(6)

در جامعه ای که مدیران آن همانند مردم سطح پایین کشور زندگی کنند؛گذشته از پایین آمدن سطح توقع و انتظارات مردم ،نوعی علاقه و همبستگی عاطفی بین مردم و نخبگان ایجاد می شود.به نظر ایشان شایسته نیست که در کشور گرسنه ای وجود داشته باشد وحاکم شب سیر بخوابد وبه فکر مردمش نباشد.از نظر حضرت علی(علیه السلام) حاکمانی که فقط به فکر دنیا بوده و در فکر شکم پرستی خود هستند هیچ فرقی با چهارپایان ندارند و باید روز قیامت در مقابل ملت خود پاسخگو باشند

"بکربن عیسی" گوید:علی(علیه السلام) همیشه می فرمود:ای اهل کوفه،اگر از نزد شما بیرون شدم و جز وسایل زندگی و بارکش و غلام خود چیزی با خود بردم به شما خیانت کرده ام.(7)

چنین زندگی مادی را پیشه خود ساختن نیاز به یک بینش  و درک عمیق از دنیا و آخرت و همت و اراده پولادین دارد،که شاید در طول تاریخ کمتر کسی بتواند به آن دست یابد.اینکه انسان با در اختیار داشتن اموال و امکانات فراوان و در رأس حکومت یک کشور بتواند مهار نفسش را در اختیار بگیرد و شخصیتش تحت تأثیر دنیا و تجملات قرار نگیرد نیاز به تربیت نفس و خودسازی دارد.

 

نتیجه:

امروزه تمام رهبران ونخبگان سیاسی کشورهای اسلامی باید با الگو گرفتن از سیره علی بن ابیطالب تمام هم و غمشان درد و اندوه مردم باشد و تمام کوششان را در راه خدمت رسانی به خلق به کار گیرند.رهبران باید شرایط جامعه ای را که مسئولیت آن را دارا هستند درک کرده و فراز و نشیب های آن را بدانند،آنان باید همانند فقیرترین مردم زندگی کرده و زمانی که رفاه اقتصادی نسبی در جامعه ایجاد کردند و همه مردم را بهره مند ساختند خود نیز به همان میزان از رفاه و امکانات استفاده کنند.

 

پی نوشت ها:

1-نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه،ج2،ص49

2-نهج البلاغه،خطبه 209

3-همان،نامه 45

4-همانجا

5-همان،خطبه 160

6-الغارات،ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی،ج1،ص84

7-همان،ص68


خانه کعبه ، اولین معبد جهانی

خانه کعبه ، اولین معبد جهانی


بعضی از مکان ها برای عبادت بنا شده اند، جایی که از خدا یاد شود و بدین وسیله به او تقرب جست. اکثر ادیان توحیدی و یا غیر توحیدی هر یک فضا و مکانی را به عنوان معبد و محل عبادت خویش در نظر می گیرند و در آنجا به راز و نیاز می پردازند. مسلمانان نیز مسجد را به عنوان محل عبادت خویش برگزیده اند اما در مسجد نیز روی به محل دیگری یعنی خانه خدا عبادت می کنند.

کعبه
تاریخچه اولین معابد جهانی؟

پیش از کعبه و مسجدالاقصی معابد زیادی وجود داشته است زیرا به قول بعضی از انسان شناسان ؛ تاریخ معابد مساوی تاریخ انسان هاست. روایتی از امیر المومنین علیه السلام درباره اینکه کعبه اولین معبد الهی است وارد شده است؛ مردی از امیرامومنین  علیه السلام پرسید، آیا اولین خانه خدا کعبه بوده؟ آن حضرت فرمودند: پیش از کعبه خانه هایی برای عبادت ساخته شده است ولی کعبه اولین خانه مبارک و وسیله هدایت و رحمت و برکت است. در قرآن خداوند در سوره ال عمران آیه 6 می فرمایند:« اولین خانه ای که برای مردم بنا شده است ، خانه ای است که در مکه ساخته شده است، این خانه مبارک و جایگاه وسیله هدایت عالمیان است.» بیت الحرام که کعبه و بکّه نیز نامیده شده است اولین معبد جهانی است که برای همه مردم با دست ابراهیم خلیل ( علیه السلام ) ساخته شده است.

دومین خانه جهانی که به عنوان معبد عمومی بنا شده مسجد الاقصی است که به وسیله حضرت سلیمان در سال 1005 پیش از میلاد ، پس از قرن ها از تاریخ بنای کعبه ساخته شده است.

 

کعبه وسیله آزمایش

حضرت امیر  علیه السلام تعبیر زیبایی درباره خانه کعبه دارند که خواندن آن خالی از لطف نیست « مگر نمی بینید خداوند سبحان انسان ها را از زمان آدم تا انسان های آخر این جهان با سنگ هایی که نه زیان می رسانندو نه نفع می بخشند و نه می بینند و نه می شنوند، آزمایش نموده ، این سنگ ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را موجب پایداری و پا برجایی مردم گردانیده است، سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به آن سو توجه کنند و آن را مرکز تجمع و سر منزل مقصود و بار اندازشان گردانند. ( نهج البلاغه ، خطبه 192)

درست است که خداوند مجرد محض است و مجرد نمی تواند مکان و خانه داشته باشد اما به خاطر آنکه همه توجهات مردم ، چه در عبادت و چه در سایر امور باید متوجّه یک نقطه، یعنی الله باشد جایی به نام خانه خدا در نظر گرفته شده تا رمز توحید صفوف، و امکان عطف توجه به نقطه معین باشد وگرنه خداوند جای ندارد تا محلی جهت سکونت داشته باشد

اولین بنیانگذار کعبه چه کسی است؟

آنگونه که از روایات استفاده می شود اولین کسی که کعبه را بنا نهاد آدم ابوالبشر بود، آنگاه در طوفان نوح این خانه خراب شد و سپس به وسیله ابراهیم و فرزندش اسماعیل تجدید بنا گردید سپس جرهم از قبیله عرب آن را تجدید بنا کرد و بار دیگر هم منهدم شد و عمالقه که مردانی از قوم هود بودند آن را ساختند و بعد از آن قریش نیز آن را ترمیم کردند.

چگونه کعبه خانه خداست:

هر ساله ایّام حج و همچنین در سایر ایّام تعداد زیادی از افراد به سوی خانه خدا رهسپار می شوند. حضرت علی  علیه السلام نیز در خطبه اول نهج البلاغه مفصل در این مورد سخن گفته اند امّا سوالی اینجا پیش می آید که خداوند جسم نیست و مجرد محض است ، چگونه می شود او خانه داشته باشد؟

در جواب باید گفت درست است که خداوند مجرد محض است و مجرد نمی تواند مکان و خانه داشته باشد اما به خاطر آنکه همه توجهات مردم ، چه در عبادت و چه در سایر امور باید متوجّه یک نقطه، یعنی الله باشد جایی به نام خانه خدا در نظر گرفته شده تا رمز توحید صفوف، و امکان عطف توجه به نقطه معین باشد وگرنه خداوند جای ندارد تا محلی جهت سکونت داشته باشد اما کعبه سمبل توحید و محل رحمت پروردگار است، اگر چنین مکانی برای توجه عبادی توده مردم مقرر نمی شد اکثر مردم از توجه به موجود غیبی مجرد که از هر گونه قیدی دور است عاجز بودند از این رو خداوندمتعال مکانی را جهت توجه بندگان به سوی پررودگار قرار داد به همین خاطر توجه به سوی کعبه به منزله توجه به ذات پروردگار، جهت درک رحمت ویژه او و توحید اوست وگرنه « فاینما تولّو افثمّ وجه الله » کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود.

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

1.  نهج لبلاغه ترجمه دشتی

2. تفسیر نهج البلاغه ، محمد تقی جعفری، ج 2

3. جهان بینی امام علی  علیه السلام، دکتر محمد علی قربانی

فرق بین سخاوتمند و کریم!

فرق بین سخاوتمند و کریم!


سخاوت و بخشندگی یکی از بهترین فضیلت های اخلاقی است که دارنده آن در جامعه همیشه محبوب و دارای عزت و احترام است و او گویی دایره وسیعی از خویشاوندان را دارد که در همه حال کنارش هستند ...

سخاوت
امام علی(علیه السلام) فرمود : رابطه سخاوت از خویشاوندى بیشتر است. (مصادر نهج‌البلاغه، ج 4، ص 191)

امام (علیه السلام) در این کلام حکیمانه به یکى از آثار مهم کرم و سخاوت اشاره مى‌کند و مى‌فرماید: «رابطه سخاوت از خویشاوندى بیشتر است»؛ (الْکَرَمُ أَعْطَفُ مِنَ آلرَّحِمِ).

«اعطف» به معناى مایل‌تر و بامحبت‌تر است و از ماده «عطف» (بر وزن وقت) گرفته شده است.

در بعضى از منابع لغت، «کرم» را بخشش توأم با سهولت و بدون سخت‌گیرى گفته‌اند، ازاین‌رو «کریم» کسى است که به راحتى به افراد نیازمند بخشش مى‌کند.

توجه به این نکته نیز لازم است که در منابع لغت براى واژه «کرم» دو معنا ذکر شده است: نخست جود و بخشش و دوم شخصیت و شرافت و ممکن است که هر دو به یک معنا بازگشت کنند، زیرا یکى از نشانه‌هاى شخصیت و شرافت انسان، جود و بخشش است؛ ولى در هر حال معناى این کلمه در گفتار حکیمانه بالا همان جود و بخشش است.

دانشمندان و شارحان نهج‌البلاغه براى این کلام دو تفسیر کرده‌اند: نخست این‌که تأثیرى که کرم دارد بیش از تأثیر خویشاوندى است، زیرا کرم جزء طبیعت شخص کریم است، ازاین‌رو بدون هیچ‌گونه تکلفى آن را اعمال مى‌کند؛ ولى خویشاوندى گاه در حدى نیست که انسان را وادار به سخاوت و بخشش کند، بلکه ممکن است در بعضى از اوقات براثر ترس از سرزنش مردم یا سایر خویشاوندان باشد که چرا فلان کس به برادر نیازمندش توجهى ندارد، بنابراین در بعضى از موارد، کرم خویشاوندان توأم با تکلف است در حالى که کرم کریمان چنین نیست.

تفسیر دیگر این‌که کرم و سخاوت سبب عطف توجه مردم به شخص کریم مى‌شود و چه بسا او را حتى بیش از برادر یا پدر و مادر خود دوست مى‌دارند و به تعبیر دیگر آن رابطه عاطفى که از کرم سرچشمه مى‌گیرد گاه قوى‌تر از روابط عاطفى‌اى است که از خویشاوندى ناشى مى‌شود.

انسان‌ها چهار گونه‌اند: سخاوتمند و کریم و بخیل و لئیم. سخاوتمند کسى است که هم خودش مى‌خورد و هم به دیگران مى‌بخشد و کریم کسى است که خودش نمى‌خورد (و ایثار مى‌کند) و به دیگران عطا مى‌نماید و بخیل کسى است که خودش مى‌خورد اما چیزى به دیگرى نمى‌دهد و لئیم آن‌کس است که نه خود مى‌خورد و نه به دیگرى مى‌بخشد

ممکن است هر دو معنا در کلام امام(علیه السلام) جمع باشد، هر چند معناى اوّل مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.

در هر صورت پیام این کلام حکیمانه این است که کریمان را در کار خود تشویق مى‌کند؛ از یک سو آن‌ها را برتر از خویشاوندان مى‌شمارد و از سویى دیگر رابطه عاطفى آن‌ها را با مردم بیش از رابطه خویشاوندان با یکدیگر توصیف مى‌نماید و این‌ها همه از آثار کرم است.

درباره اهمیت کرم و مقام کریمان روایات زیادى از معصومان : نقل شده است. درباره اهمیت کرم همین بس که یکى از صفات بارز خدا کریم بودن است و پیغمبر اکرم اکرم صلی الله علیه و آله کرم خویش را از همه برتر مى‌شمرد و مى‌فرمود: «أنَا أکْرَمُ الاْوَّلینَ وَالاْخِرینَ وَلا فَخْرَ؛ من کریم‌ترین اولین و آخرین هستم و افتخار هم نمى‌کنم (زیرا آن را وظیفه خود مى‌دانم)».(1)  

در حدیثى از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مى‌خوانیم که فرمود: «إِنَّ السَّخَاءَ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا فَمَنْ کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّة؛ سخاوت، درختى از درختان بهشت است که شاخه‌هاى آن در دنیا آویزان شده، هر کس سخاوتمند باشد به یکى از این شاخه‌ها مى‌چسبد و او را به بهشت مى‌رساند».(2)

کرم و سخاوت سبب عطف توجه مردم به شخص کریم مى‌شود و چه بسا او را حتى بیش از برادر یا پدر و مادر خود دوست مى‌دارند وبه تعبیر دیگر آن رابطه عاطفى که از کرم سرچشمه مى‌گیرد گاه قوى‌تر از روابط عاطفى‌اى است که از خویشاوندى ناشى مى‌شود

در بعضى از احادیث میان سخاوت و کرامت تفاوت ذکر شده و کریم بالاتر از سخى شمرده شده است همان‌گونه که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثى مى‌خوانیم : «الرِّجَالُ أَرْبَعَةٌ سَخِیٌّ وَکَرِیمٌ وَبَخِیلٌ وَلَئِیمٌ فَالسَّخِیُّ الَّذِی یَأْکُلُ وَیُعْطِی وَالْکَرِیمُ الَّذِی لاَ یَأْکُلُ وَیُعْطِی وَالْبَخِیلُ الَّذِی یَأْکُلُ وَلاَ یُعْطِی وَاللَّئِیمُ الَّذِی لاَ یَأْکُلُ وَلاَ یُعْطِی؛ انسان‌ها چهار گونه‌اند: سخاوتمند و کریم و بخیل و لئیم. سخاوتمند کسى است که هم خودش مى‌خورد و هم به دیگران مى‌بخشد و کریم کسى است که خودش نمى‌خورد (و ایثار مى‌کند) و به دیگران عطا مى‌نماید و بخیل کسى است که خودش مى‌خورد اما چیزى به دیگرى نمى‌دهد و لئیم آن‌کس است که نه خود مى‌خورد و نه به دیگرى مى‌بخشد».(3)  

در حدیث دیگرى از امیرمۆمنان (علیه السلام) مى‌خوانیم که فرمود: «الْکَریمُ مَنْ بَدَأَ بِإِحْسانِهِ؛ کریم کسى است که بى‌آن‌که از او طلب کنند احسان مى‌کند».(4)  

در تعبیر دیگرى از همان حضرت (علیه السلام) آمده است: «الْکریمُ مَنْ سَبَقَ نَوالُهُ سُۆالَه؛ کریم کسى است که بخشش او بر سۆال و تقاضا پیشى مى‌گیرد».(5) 

 

پی نوشت ها :

(1) . صحیح ترمذى، ح 3610.

(2) . بحارالانوار، ج 68، ص 352، ح 9.

(3) . همان، ص 356، ح 18.

(4) . غررالحکم، ح 8746.

(5) . همان، ح 8748

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :کتاب پیام امیر المۆمنین علیه السلام  ،آیت الله مکارم شیرازی

چگونه بعد از مرگ در حسرت نمانیم ؟!

چگونه بعد از مرگ در حسرت نمانیم ؟!


وقتی به مرگ خودمان می اندیشیم در عالم خیال از اطرافیانمان نهایت خیر خواهی را انتظار داریم دوست می داریم که در حق ما بهترین اعمال ر انجام دهند مثلا برایمان ختم قرآن بگیرند و اگر مالی داریم خیرات کنند و ...

حسرت گذشته

وقتی از خیال بدر می آییم به حقیقت تلخ دنیا می رسیم که این همه جان کندیم آخرش هم باید بگذاریم و برویم ،حالا معلوم هم نیست بازماندگان آنگونه که توقع داریم در حق ما بخشش و انفاق کنند . 

امام علی علیه السلام وصیتی به ما می کند که اگر به کار گیریم حسرت های بعد از مرگ در حالی که دستمان از دنیا کوتاه است آزارمان نخواهد داد .

امام (علیه السلام) فرمود : «َابْنَ آدَمَ، کُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ فِی مَالِکَ، وَآعْمَلْ فِیهِ مَا تُۆْثِرُ اَنْ یُعْمَلَ فِیهِ مِنْ بَعْدِکَ.» اى فرزند آدم! تو خود وصى خویشتن در اموال خود باش و (امروز) به‌گونه‌اى در آن عمل کن که مى‌خواهى پس از تو (مطابق وصیتت) عمل کنند. (مصادرنهج‌البلاغه، ج 4، ص 198)

 

وصى خویشتن باش

امام (علیه السلام) در این کلام نورانى به نکته مهمى اشاره کرده مى‌فرماید: «اى فرزند آدم! تو خود وصى خویشتن در اموال خود باش و (امروز) به‌گونه‌اى در آن عمل کن که مى‌خواهى پس از تو (مطابق وصیتت) عمل کنند»؛ (یَابْنَ آدَمَ، کُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ فِی مَالِکَ، وَآعْمَلْ فِیهِ مَا تُۆْثِرُ اَنْ یُعْمَلَ فِیهِ مِنْ بَعْدِکَ).

بسیارى از مردم باایمان علاقه‌مند هستند که بخشى از اموالشان پس از آن‌ها در راه خیرات مصرف شود و اسلام نیز به وصیت براى کارهاى خیر تشویق کرده وآن را به یک‌سوم مال محدود نموده تا ورثه نیز بهره‌مند شوند. قرآن مجید مى‌گوید: «(کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرآ الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالاَْقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّآ عَلَى الْمُتَّقِینَ)؛ بر شما نوشته شده: هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبى (مالى) از خود به جاى گذاشته، براى پدر ومادر و نزدیکان، به‌طور شایسته وصیت کند! این حقّى است بر پرهیزکاران! ».(1)

مۆمنان براى این کار سعى مى‌کنند وصى یا اوصیاى مطمئنى انتخاب کنند تا حتمآ کارهاى خیر انجام گیرد.

اگر انسان خودش وصى خویشتن باشد و آنچه را پس از خود مایل است در راه خیر صرف شود شخصآ اقدام کند بهتر است، همان‌گونه که بعضى از افراد باایمان را در عصر خود مى‌بینیم که ثلث مال خویش را در زمان حیات خود جدا کرده و در کارهاى خیر به خصوص کارهایى که باقى و برقرار مى‌ماند؛ مانند احداث بیمارستان، مسجد، مدرسه، بانک‌هاى قرض الحسنه، نشر آثار دینى وامثال آن صرف مى‌کنند. این‌ها از همه موفق‌ترند، زیرا هیچ‌کس به‌اندازه خود انسان براى خویش دلسوزى نمى‌کند

ولى بسیار دیده شده است که یا وصى عمل به وصیت نمى‌کند یا ورثه مانع مى‌شوند و سعى دارند ثلث را به نفع خود مصادره کنند. حتى در بعضى از افراد متدین دیده مى‌شود که مى‌خواهند براى مصرف ثلث به نفع خودشان وجهى شرعى بیابند.

اگر انسان خودش وصى خویشتن باشد و آنچه را پس از خود مایل است در راه خیر صرف شود شخصآ اقدام کند بهتر است، همان‌گونه که بعضى از افراد باایمان را در عصر خود مى‌بینیم که ثلث مال خویش را در زمان حیات خود جدا کرده و در کارهاى خیر به خصوص کارهایى که باقى و برقرار مى‌ماند؛ مانند احداث بیمارستان، مسجد، مدرسه، بانک‌هاى قرض الحسنه، نشر آثار دینى وامثال آن صرف مى‌کنند. این‌ها از همه موفق‌ترند، زیرا هیچ‌کس به‌اندازه خود انسان براى خویش دلسوزى نمى‌کند.

افزون بر این، آنچه را انسان با دست خود در راه خدا مى‌دهد بسیار باارزش‌تر است از آنچه دیگران پس از او مى‌دهند، چون در حال حیات علاقه‌مند به اموال خویش است و دل کندن و صرف آن در کارهاى خیر نیاز به ایمانى قوى دارد.

حدیث معروفى است که مى‌گوید: شخصى وصیت کرده بود که انبار خرمایى را پس از او در راه خدا انفاق کنند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این کار را انجام داد. در آخر، یک عدد خرما ته انبار افتاده بود. آن را به دست گرفت و فرمود: اگر خود با دست خویش این دانه خرما را در راه خدا داده بود از تمام آنچه من بعد از او انفاق کردم بهتر بود.

چنان‌که اشاره کردیم امام صادق (علیه السلام) همین معنا را با اضافات دیگرى به کسى که از او تقاضاى وصیت و اندرزى کرد بیان نمود و فرمود: «أَعِدَّ جَهَازَکَ وَقَدِّمْ زَادَکَ وَکُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ وَلا تَقُلْ لِغَیْرِکَ یَبْعَثُ إِلَیْکَ بِمَا یُصْلِحُکَ؛وسیله سفر (آخرت) خود را آماده ساز و زاد و توشه این سفر طولانى را فراهم کن و وصى خویشتن باش و به دیگرى نده که آنچه را مفید براى توست به سوى تو بفرستد(چه بسا این کار را نخواهد کرد و تو محروم خواهى شد)».(2)

شاعر عرب نیز مى‌گوید :

تَمَتَّعْ إنَّما الدُّنْیا مَتاعٌ وَإِنَّ دَوامَها لا یُسْتَطاعُ

وَقَدِّمْ ما مَلَکْتَ وَأنْتَ حَىٌّ أمیرٌ فیهِ مُتَّبَعٌ مُطاعٌ

وَلا یَغْرُرْکَ مَنْ تُوصی إِلَیْهِ مَصیرُ وَصیَّةِ الْمَرْءِ ضِیاعٌ

از دنیا بهره گیر که دنیا متاعى بیش نیست و دوامش امکان‌پذیر نمى‌باشد.

آنچه را در اختیار دارى از پیش بفرست در حالى که زنده‌اى و در آن امیر ومطاعى.

به کسى که وصیت مى‌کنى دل‌بسته مباش، زیرا سرنوشت بسیارى از وصیت‌ها نابودى است.(3)

شاعر فارسى نیز مى‌گوید :

برگ عیشى به گور خویش فرست            کس نیارد ز پس تو پیش فرست

 

پی نوشت ها :

(1) . بقره، آیه 180.

(2) . کافى، ج 7، ص 65، ح 29.

(3) . تنبیه الخواطر بنا به نقل مصادر نهج‌البلاغه، ج 4، ص 198.

 

از هر چه منع شویم حریص می شویم؟!

از هر چه منع شویم حریص می شویم؟!


بنی آدم یک روحیه ای دارد که منفعت طلب است برای آنچه که ندارد حرص می زند خود را به در و دیوار می زند تا به آن برسد ، ممکن است برای این رسیدن هر کاری بکند ،از حق خوری و دزدی و دروغ و رشوه و جان و سلامتی اش هم تماما مایه بگذارد ....

طمع

تجربه ثابت کرده است که بسیاری ازآنچه انسان ها در طلب آن حیرانند به محض اینکه آن را به دست می آورند نسبت به آن بی میل و بی رغبت می شوند و در دل با خود نجوا می کنند که "همین" .

این انفاق برای بسیاری از ما افتاده است و آن را تجربه کرده ایم ، مخصوصا اگر آنچه را که طالبش بوده ایم دور از دسترس ما باشد مثلا اشیاء گران قیمت حسرت های عمیق تری بر دل ما می گذارد چون تصور می کنیم هرگز به آن نمی رسیم .

اما اگر به آن برسیم درست است که داشتنش ما را ناراحت نمی کند اما می بینیم که داشتن و نداشتن آن چندان تفاوتی ندارد ،و در  اینجا آن حرص زدن ما از بین می رود .

البته حرص و طمع رذیله ایست که اگر در جان کسی ریشه دواند تنها خاک گور او را از دنیا سیر خواهد کرد در غیر این صورت هر چه داشته باشد بیشتر می خواهد ،مثل بسیاری از ثروتمندان و قدرت طلبان دنیا که به خوبی خوی خود را نشان داده اند و برای هر چه بیشتر داشتن و از دست هم قاپیدن مدام به همدیگر چنگ و دندان نشان می دهند .

در این میان نکته ای باریکتر از مو هست که بسیاری از فرصت طلبان به خوبی از آن به نفع خود استفاده می کنند .

امام علی علیه السلام به واسطه علم لدنی خود این نکته را دریافته به ما تذکر می دهند باشد که در شئون مختلف به کار گیریم عمر در هوس ها و حسرت های پوچ و تو خالی نگذرانیم.

امام (علیه السلام) فرمود : إِذَا کَثُرَتِ آلْمَقْدِرَةُ قَلَّتِ الشَّهْوَةُ  ؛ هنگامى که قدرت بر چیزى فزونى یابد علاقه به آن کم مى‌شود.(مصادر نهج‌البلاغه، ج 4، ص 190، عیون الحکم و المواع1 ص 115)

 

با افزایش قدرت، حرص کم مى‌شود !

امام (علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به یک نکته روانى اشاره مى‌کند که در زندگى انسان، سرنوشت‌ساز است، مى‌فرماید: «هنگامى که قدرت بر چیزى فزونى یابد علاقه به آن کم مى‌شود.»

نباید فراموش کرد که فرمایش حضرت امیر المۆمنین سلام الله علیه یک اصل کلی است و در ابعاد مختلف خود را نشان می دهد، چرا که ما انسان ها علاوه بر مادیات به خیلی چیزهای دیگر هم تمایل شدید داریم مثلا داشتن قدرت ،شهرت، زیبایی و جذابیت اما یادمان باشد این ها هم مثل خیلی از چیزهایی که زمانی برایمان رۆیا بود و در حال حاضر وبال گردنمان شده ، با به دست آوردنشان نه تنها به آرامش نمی رسیم بلکه باعث دلزدگیمان هم بشود

به گفته مرحوم «کمره‌اى» در منهاج‌البراعة این گفتار حکیمانه از یک اصل روانى معروف سرچشمه مى‌گیرد که مى‌گوید: «الإنْسانُ حَریصٌ عَلى ما مُنِعَ؛ انسان نسبت به چیزى که براى او ممنوع شده حرص فراوان دارد»

دلیل آن هم روشن است؛ چیزى که در دسترس انسان باشد و هر زمان بخواهد به آن برسد، نه براى ذخیره کردن آن دست و پا مى‌زند، نه به علّت ازدست دادنش اضطراب دارد و اى بسا با بى‌اعتنایى به آن نگاه کند و حتى گاه از آن سیر و ملول شود؛ ولى به عکس، چیزى که در دسترس او نیست یا به زحمت پیدا مى‌شود به آن علاقه نشان مى‌دهد و گاه اصرار دارد بیش از مقدار حاجت خود از آن ذخیره کند.

به همین دلیل هنگامى که چیزى از مواد غذایى کم مى‌شود، مردم به فروشگاه‌ها هجوم مى‌برند و هرکس چند برابر نیازش خریدارى مى‌کند و براثر آن، نوعى قحطى مصنوعى حاصل مى‌گردد. در این‌گونه موارد اگر مدیران جامعه فروشگاه‌هایى را ـ هرچند به‌طور موقت ـ پر از مواد مذکور کنند هجوم براى خریدن فرو مى‌نشیند و مردم تنها به مقدار حاجت روزانه از آن تهیه مى‌کنند و بازار، کساد مى‌شود.

احتکار

نیز به همین دلیل است که بازرگانان سودجو در عرصه داخلى و بین‌المللى براى این‌که متاع خود را به قیمت‌هاى گزاف بفروشند، موقتا جلوى توزیع آن را گرفته و گاه افرادى را به بازار مى‌فرستند که هرچه در بازار هست خریدارى کنند و به این ترتیب قحطى مصنوعى ایجاد کنند و سپس اجناس خود را به‌تدریج به بازار مى‌فرستند تا به قیمت گزاف بفروشند.

یکى از دلایل تحریم احتکار در اسلام نیز همین است که ایجاد گرانى مصنوعى مى‌کند و مردم را در وحشت فرو مى‌برد و سبب تحریک حرص مردم مى‌شود که بیش از نیاز خود مطالبه مى‌کنند و قحطى کاذب جدیدى به وجود مى‌آورند.

مدیران جامعه باید از این نکته بهره‌گیرى کنند و همیشه مقدار قابل توجهى از مواد غذایى و سایر مواد مورد نیاز را در بازار حاضر سازند تا مردم بر تهیه نیازهاى خود در کوتاه‌مدّت و درازمدّت احساس توانایى کنند و مصداق «کَثُرَتِ الْمَقْدِرَةُ» شود که نتیجه آن، احساس بى‌نیازى و مصداق «قَلَّتِ الشَّهْوَةُ» است؛ درست، کارى که سودجویان و تولیدکنندگان بازار سیاه از ضد آن بهره‌گیرى مى‌کنند و از این طریق سودهای باورنکردنی به   ناحق جیب می زنند.  

هنگامى که چیزى از مواد غذایى کم مى‌شود، مردم به فروشگاه‌ها هجوم مى‌برند و هرکس چند برابر نیازش خریدارى مى‌کند و براثر آن، نوعى قحطى مصنوعى حاصل مى‌گردد. در این‌گونه موارد اگر مدیران جامعه فروشگاه‌هایى را ـ هرچند به‌طور موقت ـ پر از مواد مذکور کنند هجوم براى خریدن فرو مى‌نشیند و مردم تنها به مقدار حاجت روزانه از آن تهیه مى‌کنند و بازار، کساد مى‌شود

یک نکته مهم :

نباید فراموش کرد که فرمایش حضرت امیر المۆمنین سلام الله علیه یک اصل کلی است و در ابعاد مختلف خود را نشان می دهد، چرا که ما انسان ها  علاوه بر مادیات به خیلی چیزهای دیگر هم تمایل شدید داریم مثلا داشتن قدرت ،شهرت، زیبایی و جذابیت اما یادمان باشد این ها هم مثل خیلی از چیزهایی که زمانی برایمان رۆیا بود و در حال حاضر وبال گردنمان شده ، با به دست آوردنشان نه تنها به آرامش نمی رسیم بلکه باعث دلزدگیمان هم بشود.

بعضی ها از این فرمایش مولا تفسیر سوئی می کنند که اگر اینطور است باید در تلاش باشیم به خواسته های نفسمان برسیم تا بتوانیم کنترلش کنیم ،این یک برداشت التقاطی و مادی گرایانه است .

مثلا مردانی هستند که در مقابل زنان بسیار آسیب پذیرند و اینها نمی توانند ادعا کنند با بیشتر دمخور شدن با زنان از آن ها دلزده می شوند بلکه این مسأله برای اینها نتیجه عکس می دهد،و در مسائل شهوانی هر چه بیشتر پرداختن به آن شخص را حریص تر می کند ،راه تعادل را خداوند نشان داده است و بقیه بهانه است. 


بهترین و با ارزش ترین زهد

بهترین و با ارزش ترین زهد


امام علی علیه السلام در تعریف زهد می فرماید : ای مردم! زهد عبارت است از: کوتاهی آرزو، شکر نعمت ها‏، و پرهیز از حرام هاست .

زهد
یکی از عناصر موعظه‏ای نهج البلاغه " زهد " است. در میان عناصر و مواعظ شاید عنصر " زهد " بعد از عنصر " تقوا " بیش از همه تکرار شده باشد. زهد مترادف است با ترک دنیا. در نهج البلاغه به مذمت دنیا و دعوت به ترک آن زیاد بر می‏خوریم. به نظر می‏رسد مهمترین موضوع از موضوعات نهج البلاغه که لازم است با توجه به همه جوانب کلمات امیرالمۆمنین تفسیر شود، همین موضوع است و با توجه به اینکه زهد و ترک‏ دنیا در تعبیرات نهج البلاغه مترادف یکدیگرند، این موضوع از هر موضوع‏ دیگر از موضوعات عناصر نهج البلاغه زیادتر درباره‏اش بحث شده است. بحث خود را از کلمه زهد آغاز می‏کنیم: " زهد " و " رغبت " (اگر بدون متعلق ذکر شوند) نقطه مقابل‏ یکدیگرند. زهد یعنی اعراض و بی‏میلی، در مقابل رغبت که عبارت است از کشش و میل.

در نهج البلاغه در دو مورد، زهد تعریف شده است، هر دو تعریف همان‏ معنی را می‏رساند که اشاره کردیم. در خطبه 81 می‏فرماید: " «ایها الناس! الزهاده: قصر الامل و الشکر عند النعم و التورع عند المحارم» "؛ ای مردم! زهد عبارت است از: کوتاهی آرزو، شکر نعمت ها‏، و پرهیز از حرام هاست. در حکمت 439 می‏فرماید: " «الزهد کله بین کلمتین من القرآن: قال الله سبحانه: " لکیلا تاسوا علی ما فاتکم، ولا تفرحوا بما اتاکم". و من لم یأس علی الماضی، و لم‏ یفرح بالاتی، فقد اخذ الزهد بطرفیه؛ همه زهد و پارسایی میان دو کلمه از قرآن قرار دارد؛ خدای سبحان فرموده: "تا بر آنچه از دستتان رفت اندوه نخورید، و بدانچه به شما می دهد شاد نگردید". و هر که بر گذشته اندوه نخورد و به آینده شاد نگردد، هر دو سوی زهد را به دست دارد»

 

بهترین زهد کدام است؟

امام(علیه السلام) فرمود: أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ ؛ برترین نوع پارسایى مخفى داشتن پارسایى است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 26).

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه و گهربارش مى فرماید: «برترین نوع پارسایى مخفى داشتن پارسایى است»؛ (أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ).

اگر سۆال شود چگونه مى توان زاهد بود و زهد را پنهان کرد در پاسخ مى گوییم: شخص زاهد باید در مجامع مانند دیگران رفتار کند؛ مثلاً اگر سر سفره اى است که غذاهاى مختلف در آن است مقدارى از هر کدام تناول کند نه این که همه غذاها را کنار بزند مثلا به نان و پنیرى قناعت نماید و از نظر لباس، لباس ساده معمولى بپوشد نه لباس غیر متعارف زاهدانه و به این ترتیب مى تواند در باطن زاهد باشد و در ظاهر فردى معمولى

این سخن اشاره به برنامه اى است که زاهدان ریایى در آن عصر و این عصر براى جلب قلوب مردم انتخاب مى کردند؛ لباس هاى ساده و مندرس و گاه از کرباس و خانه اى محقر و طعامى بسیار ساده براى خود برمى گزیدند تا مردم به آنها اقبال کنند و گاه آنها را مستجاب الدعوه پندارند و از این طریق مقامى در اجتماع پیدا کنند و یا اموالى را پنهانى گرد مى آوردند. بسیار مى شد که زندگانى درونى و بیرونى آنها با هم بسیار متفاوت بود و با توجه به این که ریاکارى نوعى شرک و خودپرستى است آنها گرچه ظاهرا زاهد ولى در باطن مشرک بودند و گاه سرچشمه خطراتى براى جامعه مى شدند.

زاهد واقعى آن کس نیست که به سراغ دنیا رفته، ولى چون آن را به چنگ نیاورده ناچار لباس زهد به خود پوشیده است. زاهد واقعى کسى است که دنیا به سراغش آمده و او آن را نپذیرفته و زندگى زاهدانه را بر نعیم دنیا ترجیح داده است. همان گونه که امیر مۆمنان على(علیه السلام) در خطبه 32 از خطب نهج البلاغه مى فرماید: «وَمِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَانْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ وَتَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَلَیْسَ مِنْ ذَلِکَ فِی مَرَاح وَلاَ مَغْدًى؛ بعضى از آنها کسانى هستند که ناتوانى اشان آنها را از رسیدن به جاه و مقام بازداشته و دستشان از همه جا کوتاه شده آنگاه خود را به زیور قناعت آراسته و به لباس زاهدان زینت بخشیده اند در حالى که در هیچ زمان نه در شب و نه در روز در سلک زاهدان راستین نبوده اند».

بسیارى از بنیان گذاران مذاهب باطله نیز در سلک همین زاهدان ریایى بودند.

همه زهد و پارسایی میان دو کلمه از قرآن قرار دارد؛ خدای سبحان فرموده: "تا بر آنچه از دستتان رفت اندوه نخورید، و بدانچه به شما می دهد شاد نگردید". و هر که بر گذشته اندوه نخورد و به آینده شاد نگردد، هر دو سوی زهد را به دست دارد»

به تعبیرى دیگر: زاهد کسى است که وابسته به دنیا و اسیر آن نباشد نه آن کس که دستش از همه چیز تهى است. همان گونه که امیر مۆمنان على(علیه السلام) در تفسیر زهد از آیه شریفه (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ)(1) استفاده کرده است و مى فرماید: «تمام زهد در دو جمله از قرآن آمده است، خداوند سبحان مى فرماید: بر گذشته تأسف نخورید و نسبت به آنچه به شما داده است دلبند و شاد نباشید».(2)

امام(علیه السلام) در روایت دیگرى که در غررالحکم آمده تعبیر جالب دیگرى دارد و مى فرماید: «الزُّهْدُ أَقَلُّ ما یُوجَدُ وَأَجَلُّ ما یَعْهَدُ وَیَمْدَحُهُ الْکُلُّ وَیَتْرُکُهُ الْجُلُّ؛ زهد و پارسایى کمیاب ترین چیزها و ارزشمندترین آنهاست همگان آن را مى ستایند ولى اکثر مردم به آن عمل نمى کنند».(3)

این سخن را با ذکر دو نکته پایان مى دهیم:

نخست این که اگر سۆال شود چگونه مى توان زاهد بود و زهد را پنهان کرد در پاسخ مى گوییم: شخص زاهد باید در مجامع مانند دیگران رفتار کند؛ مثلاً اگر سر سفره اى است که غذاهاى مختلف در آن است مقدارى از هر کدام تناول کند نه این که همه غذاها را کنار بزند مثلا به نان و پنیرى قناعت نماید و از نظر لباس، لباس ساده معمولى بپوشد نه لباس غیر متعارف زاهدانه و به این ترتیب مى تواند در باطن زاهد باشد و در ظاهر فردى معمولى.

نکته دیگر این که هر گاه زاهد به زهدش افتخار کند و آن را اظهار نماید در واقع زاهد نیست، چرا که دلبستگى به زهد و افتخار به آن و جلب نظر مردم از این طریق خود عین رغبت در دنیا و بر ضد زهد است.

 

پی نوشت ها :

(1). حدید، آیه 23.

(2). نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 439.

(3). غررالحکم، ح 6054.

میثاق تمام انبیا بر تصدیق پیامبر(صلی الله علیه وآله)

میثاق تمام انبیا بر تصدیق پیامبر(صلی الله علیه وآله)


یکی از فضلیت‌های پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) این است که خداوند از تمام پیامبران پیشین پیمان گرفته تا نبوت آن حضرت را تصدیق کنند. همچنین انبیای پیشین باید از امت‌های خود برای تصدیق پیامبر خاتم پیمان بگیرند.


حضرت محمد

یکی از فضلیت‌های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) این است که خداوند از تمام پیامبران پیشین پیمان گرفته است که نبوت آن حضرت را تصدیق کنند. همچنین انبیای پیشین باید از امت‌های خود بر تصدیق پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) پیمان بگیرند:

«وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُۆْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَکُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ، فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»

و [یاد کن] هنگامى را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتى دادم سپس شما را فرستاده‏اى آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش کنید آنگاه فرمود: آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید گفتند: آرى اقرار کردیم، فرمود: پس گواه باشید و من با شما از گواهانم پس کسی که بعد از این (پیمان محکم)، روی گرداند، فاسق است.

در این آیات، نخست خداوند از انبیا پیمان گرفته است که به رسالت پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) گواهی دهند، به او ایمان آورده و یاری‌اش رسانند. معنای یاری آنان که متقدم بر پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) هستند، درخواست پیروی امت‌هایشان، از پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله) است، و البته خود آنان نیز اگر آن حضرت را درک می‌کردند، مانند امت‌هایشان موظف به اطاعت از پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) بودند.

سپس با جمله «أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِکُمْ إِصْرِی»، پیامبران را به اقرار و گرفتن پیمان از امت‌هایشان مأمور کرده است.

براساس یاد شده آنان اقرار کردند و خداوند، خود پیامبران را شاهد بر آن میثاق قرار داده است:

«قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَکُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ»

فخر رازی از علی (علیه السلام) نقل می‌کند که خداوند آدم و دیگر انبیا را آفرید و از آنان پیمان گرفت که هر گاه پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) برانگیخته شد، به او ایمان آورند و یاری‌اش رسانند.

باید توجه داشت که آیه «فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»، شامل انبیای الهی نمی‌شود و تنها مربوط به امت‌های آنان است، زیرا آیه یاد شده در مقام بیان این است که هر یک از امت‌های انبیای گذشته اگر از تصدیق به رسالت پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) اعراض کنند، فاسق خواهند شد؛ چنانکه طبرسی در این باره می‌گوید:

مراد از فسق در آیه یاد شده، فاحش‌ترین مرتبه خروج از امر خداوند، یعنی کفر است که به سبب تفض عهد الهی، با همه تأکید آن، رخ می‌دهد.

فخر رازی از علی (علیه السلام) نقل می‌کند که خداوند آدم و دیگر انبیا را آفرید و از آنان پیمان گرفت که هر گاه پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) برانگیخته شد، به او ایمان آورند و یاری‌اش رسانند

بدیهی است آیه یاد شده نمی‌‌تواند شامل انبیای الهی باشد، زیرا آنان به دلیل عصمت هیچ‌گاه مرتکب فسق نمی‌شوند، به عهد خود خیانت نکرده و از پیمان الهی اعراض نمی‌کنند، زیرا آیات، پیامبران را از هرگونه خیانت مبرّا دانسته است: «وَمَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَغُلَّ ...»، گمان کردید ممکن است پیامبر به شما خیانت کند؟ (در حالی که) ممکن نیست هیچ پیامبری خیانت کند ... .

افزون بر آن بر اساس صریح برخی از آیات قرآن،‌ انبیای الهی از هرگونه شرک و کفر مبرّا هستند:

«مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ بِاللّهِ مِن شَیْءٍ ...»؛

برای ما شایسته نبود چیزی را همتای خدا قرار دهیم ... .

در برخی دیگر از آیات وقوع شرک را از انبیای الهی ممتنع دانسته است:

«وَلَوْ أَشْرَکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ»؛

و اگر آنان شرک بورزند، اعمالی (نیک) را که انجام داده‌اند نابود می‌شود. وجه امتناع این است که در آیه یاد شده به جای کلمه «إن» کلمه «لو» به کار رفته که ما بعد آن، امتناع وقوعی دارد.

از این آیات استفاده نمی‌شود که چون انبیا هیچ‌گاه مرتکب، فسق، شرک و خیانت نمی‌شوند، آیه 82 سوره آل عمران، شامل انبیای الهی نمی‌شود و در حقیقت از آنان انصراف دارد.

ممکن است بتوان گفت که آیه دوم «فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» شامل انبیای الهی نیز می‌شود. بدین صورت که حکم فسق در آیه، به شرط اعراض از پیمان الهی تعلیق شده است و اثبات حکم معلق به شرط، برای انبیا و امت‌های آنان منعی ندارد، هرچند انبیا به دلیل عصمت، هیچ‌گاه خیانت نکرده و شرط حکم از جانب آنان محقق نمی‌شود. روشن است که حکم معلق به شرط، بدون تحقق شرط، موضوع خود را معین و محقق نمی‌کند.


مونس و چراغی برای تاریکی قبر

مونس و چراغی برای تاریکی قبر


ای وای بر ما !!!  چرا فریاد ها را نمی شنویم ؟؟ یا می شنویم ولی به روی خودمان نمی آوریم ؟؟


قبر

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلْقَبْرُ یُنادِی کُلُّ یَوْمٍ بِخَمْسَ کَلَماتٌ

قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد می زند :

1- اَنا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلوا اِلیَّ اَنیساً

من خانه تنهاییم پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید(تلاوت قرآن)

هنر قرائت مانند دیگر عبادات، آداب خاصی دارد كه باید آنها را شناخت و انجام داد. بدون رعایت این آداب، حق تلاوت ادا نمی شود و مشقت و زحمت قاری هَباءً مَنثورا می گردد.

 

آداب ظاهری و معنوی

طهارت و نظافت

بر قاری قرآن لازم است، هنگام تلاوت پاكیزه باشد. اگر چه وضو گرفتن برای قرائت قرآن مستحب است، ولی رعایت ادب در محضر حق تعالی، وضو داشتن را ایجاب می كند. همچنین نظافت بدن و دهان و پوشیدن لباس تمیز، از آداب ظاهری هنر قرائت می باشد. رعایت این آداب موجب نورانیت قاری و زیباتر شدن تلاوتش می گردد. زیرا تلاوت قرآن، گفتگوی عابد و معبود است و به هنگام گفتگو با مولا باید طاهر و نظیف بود.

قاری قرآن باید احترام قرآن را حفظ نماید. مكان، زمان و حالتی را برای تلاوت انتخاب كند كه منافی شأن و عظمت كلام وحی نباشد (در حال راه رفتن، یا در حال رانندگی،‌ یا در حمام و ...)

حتی الامكان رو به قبله تلاوت نماید و بدنش آرام باشد. نتیجه محترم داشتن قرآن و رعایت وقار در برابر آن، این است كه خداوند محبتش را نسبت به قاری افزون ساخته و او را محبوب مردم قرار می دهد.

 

دعا قبل و بعد از تلاوت

در روایات اهل البیت ـ علیهم السلام ـ ادعیه بسیاری برای قبل و پس از تلاوت وارد شده است كه برای نمونه دو مورد از آنها را نقل كردیم. حفظ این دعاها و یا هر دعایی كه قاری قرآن بنا بر ذوق و فهمش انتخاب كند و ملزم شدن به خواندنشان قبل و بعد از تلاوت سبب افزونی جمال و اثربخشی تلاوت خواهد شد.

از شرایط مهم مسلمان واقعى بودن دو چیز است: 1. عقیده و ایمان؛ یعنى عقیده داشتن به خداوند و صفت‏هاى نیک او، ایمان به نبوت پیامبران به ویژه حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم، عقیده به قیامت، بهشت، جهنم و .... 2. عمل؛ یعنى اگر کسى عقیده‏اش کامل باشد، ولى به دستورهاى خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عمل نکند، مسلمان واقعى نیست؛ مثلًا اگر کسى زکات ندهد مسلمان واقعى نیست

تفكر در عظمت كلام الهی و حضور قلب

برای قاری قرآن شایسته نیست كه گمان كند به كسی چیزی بهتر از آنچه به او عطا شده است داده اند. زیرا اگر تمام دنیا را مالك شود، قرآن بزرگتر از دارایی اوست.

 

2- اَنا بَیْتُ الْظُّلْمَه فَاحْمِلوا اِلیَّ سِراجاً

من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید.(نافله شب)

 

سه اکسیر در خواص نماز شب

سه اکسیر در خواص نماز شب بر شمرده اند:

1-دل انسان را نورانی می کند؛گویا که خورشید در درون جانش طالع گردیده.از ظلمت بیرون هم هیچ باکی ندارد.

2-سرشت و طبیعت انسان را نیز پاک و روشن می کند و غم را از دل انسان بیرون می کند و دیگر جهان را تاریک نمی بیند.

3-در العفو العفو نیمه شب و استغفار سحرگاهی خاصیتی است که تمام گناهان انسان آمرزیده می شود. و از آلودگی او کاسته می شود و جان انسان پاکیزه و منزه می گردد.

به خدا قسم با این مکتب اگر کسی به سعادت دنیا و آخرت نرسد جای شگفتی است.( ارشادالقلوب_دیلمی)

 

3- اَنا بَیْتُ التُرابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ فِراشاً

من خانه خاکیی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید.(عمل صالح)

عمل
اثر عمل صالح در عالم

قرآن کریم در آیاتی نظیر آیه 96 اعراف در باره تاثیر عمل صالح در عالم می فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ اگر مردمى كه در این آبادیها و نقاط دیگر روى زمین زندگى داشته و دارند، به جاى طغیان و سركشى و تكذیب آیات پروردگار و ظلم و فساد، ایمان مى‏آوردند، و در پرتو آن تقوا و پرهیزكارى پیشه مى‏كردند، نه تنها مورد خشم پروردگار و مجازات الهى واقع نمى‏شدند، بلكه درهاى بركات آسمان و زمین را به روى آنها مى‏گشودیم.( تفسیر نمونه، ج‏6، ص 265)

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه شریفه می نویسد: « بركات» به معناى هر چیز كثیرى از قبیل امنیت، آسایش، سلامتى، مال و اولاد است كه غالبا انسان به نبود آنها آزمایش می شود. خداوند متعال در این آیه بركات را به مجرایى تشبیه كرده كه نعمت‏هاى الهى از راه آن بر مردم ارزانی می شود؛ باران و برف هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى‏بارد، هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده و در نتیجه غلات و میوه‏ها فراوان مى‏شود، البته این در موقعى است كه مردم به خداى خود ایمان آورده و تقوا پیشه كنند و گر نه این مجرا بسته شده و جریانش قطع مى‏گردد.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص201)

 

4- اَنا بَیْتُ الْعِقابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ تَرْیاقاً

من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید (لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله)

 

مسلمان کیست و شرایط مسلمان بودن چیست؟

مسلمان کسى است که بپذیرد: هیچ خدایى جز «اللَّه» نیست و حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم پیامبر خداوند است. کسى که این دو را قبول داشته باشد و به زبان هم اقرار کند، مسلمان است.

اسلام مانند «سواد داشتن» است که داراى درجاتى دارد؛ کسى که سواد خواندن و نوشتن بلد باشد با سواد است و کسى هم که داراى درجه دکترا باشد باز هم باسواد است. اما آیا درجه این دو با هم برابر است؟

درجات اسلام نیز همین طور است.

چنان‏که اسلام را مى‏توان به اسلام ظاهرى و اسلام واقعى تقسیم کرد.

از شرایط مهم مسلمان واقعى بودن دو چیز است:

1. عقیده و ایمان؛ یعنى عقیده داشتن به خداوند و صفت‏هاى نیک او، ایمان به نبوت پیامبران به ویژه حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم، عقیده به قیامت، بهشت، جهنم و ....

2. عمل؛ یعنى اگر کسى عقیده‏اش کامل باشد، ولى به دستورهاى خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عمل نکند، مسلمان واقعى نیست؛ مثلًا اگر کسى زکات ندهد مسلمان واقعى نیست. (سرسفره خدا، ص: 35)

 

آنا بَیْتُ الْفَقْرْ فَاحْمِلوا اِلیَّ کَنْزاً

من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید(صدقه)

از روایات استفاده خواهد شد كه انفاق بطور كلی صدقه است و دارای همان فوائد خواهد بود، گرچه در بسیاری از آنها ذكر فقراء و مساكین شده، چنانكه در اصل خطبه شعبانیه نیز ذكر گردیده.

از جمله روایاتی كه بر مطلوب ما دلالت دارد، روایتی است كه از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل گردیده كه: هر احسانی چه به مالدار و چه به فقیر، صدقه است. پس صدقه دهید، گرچه به نصف خرمایی باشد، و از آتش پرهیز نمائید، گرچه به نصف خرمایی باشد.

پس بدرستی كه خداوند بزرگ آن نیمه خرما را برای صاحب صدقه تربیت می كند،‌چنانكه یكی از شما بچه الاغ یا بچه شترش را می پروراند،‌تا اینكه آن را در قیامت به او رد كند، بزرگتر از كوه بزرگ.[ بحار. ج 96،ص 122.]

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه شریفه می نویسد:«بركات»به معناى هر چیز كثیرى از قبیل امنیت، آسایش، سلامتى، مال و اولاد است كه غالبا انسان به نبود آنها آزمایش می شود. خداوند متعال در این آیه بركات را به مجرایى تشبیه كرده كه نعمت‏هاى الهى از راه آن بر مردم ارزانی می شود؛ باران و برف هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى‏بارد، هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده و در نتیجه غلات و میوه‏ها فراوان مى‏شود،البته این در موقعى است كه مردم به خداى خود ایمان آورده و تقوا پیشه كنند و گر نه این مجرا بسته شده و جریانش قطع مى‏گردد

چه صدقه ای قبول خواهد شد؟

شكی نیست در اینكه در دنیا، انفاقات روی اغراض صورت می گیرد؛ گاهی برای شهرت در میان مردم، زمانی، برای تلافی كردن، و گاه برای زیادی هوادار روزی بجهت كوبیدن حریف، و ممكن است برای انگیزه های دیگر انجام گیرد، البته بسیار هم دیده شده كه برای رضای خدا و بجهت فرمان آفریدگار با عظمت و حكیم و داناست.

و نیز انفاقات گاهی از مال حلال و زمانی از حرام و گاه از مال شبهه ناك صورت می گیرد.

بنابراین باید كوشید كه صدقه و انفاقی كه آن اندازه ارزنده است و دارای فوائد بسیاری است، با موانعی توأم نگردد كه مردود شناخته شود و مورد قبول حضرت احدیت قرار نگیرد، بلكه تا بتواند باید با تلاش بسیار و دقت زیاد، آن را از مال حلال تهیه كرده، خالصانه برای تحصیل خوشنودی خدای بزرگ، در خفا و پنهانی، انفاق نموده تا فوائد مذكور نصیب او گردد.

خداوند حالات فُسّاق را كه بیان می كند چنین می فرماید: بگو (ای پیغمبر) شما با میل یا اكره انفاق كنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد؛ زیرا شما ملت فاسقی هستید.[ سوره توبه، آیه 53]

و یا درباره ریاكاران چنین می فرماید: و كسانی كه اموال خود را به جهت خودنمایی و دیدن مردم انفاق می كنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند (آنان مستكبر و خودستا بوده) و هر كه شیطان دوست او باشد (مسلّم از او عمل پذیرفته نخواهد شد) پس شیطان بد همنشینی است.[ سوره نساء، آیه 38 ]

و در خصوص منت گذارندگان چنین می فرماید: ای كسانی كه ایمان دارید! صدقات خود را با منت و آزار باطل مسازید، مانند آنكه مال خود را بجهت دیدن مردم انفاق كند.[ سوره بقره، آیه 263]

و در موضوع شرائط دیگر چنین می فرماید: ای گروندگان! از پاكیزه های آنچه كسب كرده اید انفاق نمایید و از آنچه ما از برای شما از زمین می رویانیم و از پلید آن اراده انفاق نكنید، در صورتی كه خودتان گیرنده آن نیستید،‌ مگر آنكه از آن چشم پوشی كنید، و بدانید كه خدا بی نیاز پسندیده است .