زندگی نامه امام حسین (ع)
امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول
خدا (ع) نام این فرزند زهرا (ع) را “حسین” نهاد. وی مورد علاقه شدید پیامبر
خدا (ع) بود و آن حضرت در باره او فرمود: “حسین منی و انا من حسین…” و در
آغوش پیامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش علی
بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت والایی برخوردار بود. علم، بخشش، بزرگواری،
فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیری از بینوایان، عفو و حلم و … از صفات برجسته
این حجت الاهی بود. در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ
“جمل”، “صفین” و “نهروان” شرکت داشت.
پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علی (ع) رسید، همچون سربازی مطیع
همراه برادر رهبر و مولای خویش بود. پس از انعقاد پیمان صلح، با برادرش و
بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند. با شهادت امام مجتبی (ع) در سال ۴۹ یا ۵۰
هجری، بار امامت به دوش سید الشهدا (ع) قرار گرفت.
آن امام همام دارای شش پسر و چهار دختر بودند: علی اکبر، علی اوسط، علی
اصغر، محمّد، عبداللّه و جعفر و به غیر از علی اوسط که منظور امام زین
العابدین (ع) است، باقی در کربلا به درجه رفیع شهادت رسیدند و بعضی سه دختر
گفته اند: زینب، سکینه و فاطمه (س) و این قول اصحّ است که زینب نام دو
دختر به نام های صغرا و کبرا بوده است.
امام حسین (ع) و معنای ثار الله
در باره این موضوع نخست باید گفت: این لقب برای دو امام معصوم، امام علی
(ع) و امام حسین (ع) وارد شده است. در زیارت امام حسین (ع) میخوانیم:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ»؛[۱] سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا.
در مورد معنای ثار الله دو احتمال وجود دارد:
۱٫ به معنای خونخواهی: درکتب لغت واژۀ «الثار» را به معنای «الطلب
بالدم؛ یعنی خونخواهی» معنا کردهاند. بر این اساس؛ «ثارالله» یعنی کسی که
ولی دم و خونخواه او خدا است.
لازم است بدانیم که ندای خونخواهی حسین (ع)؛ یعنی شعار «یا لثارات الحسین»، شعار قیام توابین و نیز قیام مختار، بوده است،[۲] و همچنین شعار فرشتگانی است که کنار قبر او تا ظهور امام زمان (عج) میمانند،[۳] و نیز شعار حضرت مهدی (عج) در هنگام قیام[۴] و شعار یاوران شهادت طلب او است.[۵]
معنایی که از واژۀ «ثارالله» بیان گردید، مورد پذیرش گروه زیادی از دانشمندان اسلامی قرار گرفته است[۶]؛
بر طبق این معنا «ثاراللَّه» یعنى اى کسى که خونبهاى تو متعلق به خدا است و
او خونبهاى تو را میگیرد؛ زیرا تو متعلق به یک خانواده نیستى که خونبهاى
تو را رئیس خانواده بگیرد، و نیز متعلق به یک قبیله نیستى که خونبهاى ترا
رئیس قبیله بگیرد، تو متعلق به جهان انسانیت و بشریت هستی، تو متعلق به
عالم هستى و ذات پاک خدایى، بنا بر این خونبهاى تو را او باید بگیرد، و
همچنین تو فرزند على بن ابى طالب هستى که شهید راه خدا بود و خونبهاى او را
نیز خدا باید بگیرد.
۲٫ به معنای خون خدا: از کلام علامۀ مجلسی (ره) استفاده میشود که «الثأر» به معنای خون و خونخواهی آمده است[۷]؛
و آنچه گفتۀ ایشان را تأئید میکند معنایی است که کتاب لسان العرب از واژۀ
«الثار» ارائه کرده است. این کتاب لغت میگوید: «الثَّأْرُ الطَّلَبُ
بالدَّمِ، و قیل: الدم نفسه»؛ یعنی واژۀ «الثار» به معنای طلب کردن خون است
و گفته شده که به معنای خود خون نیز آمده است.[۸]
پس میتوان گفت که حسین (ع) خون خدا است، اما آیا براستی میتوان این معنا
را پذیرفت و آیا خدا جسم است که خون داشته باشد و آیا اصولاً چنین تصوری
از خدا میتواند صحیح باشد؟!
در پاسخ باید گفت: واژههایی؛ مانند یدالله و… که در فرهنگ اسلامی بکار برده میشود، یک تعبیر کنایی یا مجازی تلقی میشود[۹]؛
مثلا آنگاه که گفته میشود علی (ع) یدالله است، منظور این نیست که خدا
جسم است و مانند انسان دستی دارد و دست او حضرت علی (ع) است، بلکه مقصود آن
است که علی (ع) مظهر قدرت الاهی است.
بر این اساس؛ مصحح اطلاق لقب «ثارالله» بر امام حسین (ع)، میتواند یکی از احتمالات زیر باشد:
۱٫ اضافۀ «ثار» به «الله» اضافۀ تشریفیه است؛ یعنی این خون به الله که
شریفترینِ موجودات است، اضافه شده تا کسب شرافت کند و دانسته شود که این
خون، خون شریفی است؛ زیرا برای خدا ریخته شده و از این رو به خدا تعلق
دارد، همان گونه که در «هذِهِ ناقَةُ اللَّه»[۱۰] ناقه به الله یا در «بیت الله» و «عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّم»[۱۱]، بیت به الله و ضمیر خطاب، برای کسب شرافت، اضافه گردیده است.[۱۲]
۲٫ انسان کاملی که در مدراج کمال به مقام قرب فرائض[۱۳]
راه یافته، «یدالله» و «لسان الله» و «ثارالله» میشود؛ یعنی دست خدا
میشود که اگر خدا بخواهد کاری را انجام دهد با دست او انجام میدهد. زبان
الاهی میگردد که اگر خدا بخواهد سخن بگوید با زبان او سخن میگوید، و خون
خدا میشود که اگر خدا بخواهد به خود و مکتب خود در جامعه حیات ببخشد از
خون او استفاده میکند. امام علی (ع) و امامحسین (ع) «ثارالله» هستند؛
زیرا خونی که از آن دو امام (ع) بر زمین ریخته شد موجب گردید تا حیات
تازهای به کالبد دین دمیده شود.
به هر حال در متون دینی ما، لقب «ثارالله» برای امامحسین (ع) بکار
برده شده است. ما معتقدیم که معنای اول اگرچه معنای درستی است، اما معنای
دوم نیز میتواند معنای صحیح لقب «ثارالله» باشد و برای اهلش که به عمق این
معنا راه یافتهاند، از جهاتی در اولویت قرار داشته باشد.
در این نگاه، آن امام بزرگوار (ع) خون خدا است از آن جهت که خونش حیات
تازهای به کالبد دین دمیده و باعث شده که نام خدا زنده گردد. خدایی که می
رفت کم کم از یادها و خاطرهها محو شود و عبادتش تبدیل به عادت.
از این جهت گفته میشود که، اسلام نبوی الحدوث و حسینی البقاء است، و
بدیهی است که انسان زنده برای بقایش نیاز به خون دارد و جاری بودن خون در
رگها، نماد و سنبل زنده بودن است و آنگاه که خون از جریان و حرکت باز
ایستد، مرگ شخص فرا میرسد. دقیقاً برای بقای پیکر اسلام نیز باید خونی در
رگهای آن جاری باشد و بر این اساس اگر روزی این خون از آن کالبد جدا شود
مرگ آن، حتمی و قطعی است و بعد از آن، آنچه که میماند تنها جسمی است
بیروح و بیجان.[۱۴]
امام حسین چراغ هدایت و کشتی نجات
در منابع روایی آمده است که: إِنَّهُ لَمَکْتُوبٌ عَلَى یَمِینِ عَرْشِ
اللَّهِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِینَةُ نَجَاة؛ در طرف راست عرش نوشته شده
است: حسین چراغ هدایت و کشتى نجات است.[۱۵]
بر این اساس جا دارد که پرسیده شود؛ چرا از بین ائمۀ هدی تنها امام
حسین(ع) از این لقب برخوردار شدند؟ در پاسخ باید گفت: اگرچه ائمه(ع) نور
واحد هستند و همگی چراغ هدایت به حساب می آیند، اما شرائط زمانه باعث
میگردید تا جنبهای از شخصیت آنان تجلی پیدا کند و به فعلیت برسد و در
نتیجه مظهر یک اسم از اسمای الهی گردند.
با توجه به دو مثال می توان مطلب گفته شده را توضیح داد:
مثال اول: از بین ائمه (ع) تنها امام پنجم (ع) به شکافندۀ علم (باقر)
ملقب است، با اینکه همۀ امامان معصوم از علم لدنی برخوردار بودند و این
نیست، مگر اینکه در زمان و شرایطی که امام پنجم(ع) زندگی میکرده است، از
سویی نحلهها و افکار جدیدی، بروز کرده و از سویی دیگر؛ دولت بنیامیه به
ضعف گرائیده بود. در این فضا و بستر فراهم شده، ضروری بود که اصول مکتب
تشیع تبیین گردد. این جا بود که آن امام همام حوزۀ درسی را راهاندازی کرد و
رهآورد چنین حوزهای که در زمان امام صادق(ع) به شکوفایی کامل رسید،
تبیین دقیق مکتب اهل بیت و تربیت شاگردان زیادی بود که در دورترین مناطق
جهان اسلام به تبلیغ مکتب تشیع روی آوردند. نمود این نقش در امام پنجم باعث
گردید تا لقب باقر (شکافندۀ علم) برای آن امام به کار گرفته شود و این نه
به معنای آن است که امامان دیگر، عالم نبودهاند، بلکه تنها گویای نقش ویژۀ
علم امام باقر(ع) در ترسیم خطوط و شاخصههای مکتب اهل بیت است.
مثال دوم: از بین امامان معصوم تنها امام علی(ع) و امام حسین(ع) از لقب
ثارالله (خون خدا یا کسی که ولی دم او خدا است) برخوردارند با اینکه همۀ
آنان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتهاند و شهادت در راه خدا نصیب آنان شده
است. دلیل این امر آن است که از بین امامان تنها خون آن دو امام بر زمین
ریخته شد و در آن شرایط، این نحوۀ از شهادت، بیشترین نقش و تأثیر را در
حیات بخشی به اسلام داشته است و این در حالی است که ویژگی یاد شده در
امامان دیگر بروز نکرده است. به عبارت دیگر؛ با این که همۀ امامان جلوۀ
کاملى از صفات و اسمای الهى بودهاند، شرایط خاص و ویژگی های زمانه، باعث
میگردید که جنبهای از شخصیت آنها تجلی پیدا کند و به فعلیت برسد و آنان
مظهر یک اسم از اسمای الهی گردند و در هر زمان، یک بُعد از ابعاد وجودی
آنان ظهور، بروز و جلوۀ خاصى داشته باشد. اما چرا لقب چراغ هدایت و کشتی
نجات به طور اخص برای امام حسین (ع) تأکید شده است، با این که طبق حدیث
سفینه همه اهل بیت کشتی نجات اند “مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح”، در جواب
باید گفت: موقعیت و شرایط امام حسین(ع) یک شرایط ویژه بود. در آن شرایط بنی
امیه توانسته بود با تبلیغات مسموم چهرۀ اسلام را واژگون و مسخ نماید.
روشن است که چنین اسلامی نمی توانست هدایت گر انسانها باشد، اسلامی که
اجازه می داد خلیفۀ آن یک انسان شراب خوار و قمار باز و… باشد، اسلامی که
تبعیض نژادی و طبقاتی را می پذیرفت، اسلامی که سردمدارانش در حالت مستی بر
نماز جماعت حاضر می شدند.
امام آنگاه که از هدف قیام خود سخن مىگوید، مىفرماید: «انى لم اخرج
اشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً بل خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى»؛
من نه براى راحتطلبى و وانهادن مسئولیت، به راه افتادهام و نه براى
خوشگذرانى و بیهودگى؛ نه انگیزهام ستم کارى و بیدادگرى است و نه
تبهکارى، بلکه مىخواهم امت جدم را اصلاح کنم.[۱۶]
آن حضرت – بعد از ترسیم وضعیت اجتماعى زمانۀ خود- مىفرماید: «مگر
نمىبینید که حق و عدالت اجرا نمىشود و مردم دست از باطل نمىکشند؟! در
چنین محیط فاسد و آلودهاى هر فرد با ایمانى آرزومند مرگ و ملاقات پروردگار
است».[۱۷] یا آن گاه که از زمامداری یزید با خبر شد، فرمود: «وعلى الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید».[۱۸]
امام در چنین شرایطی توانست هم اسلام را از نابودی نجات بخشد و هم تمام
ابعاد اسلام واقعی را در عمل برای جهانیان ترسیم نماید و به نمایش بگذارد و
در واقع راه نجات و هدایت را برای انسانها تجسم نماید؛ از این جهت؛ در
حادثۀ کربلا و به ویژه روز عاشورا ما شاهد بروز و ظهور همۀ فضائل و خوبیها
از وجود مقدس امام حسین(ع) و یارانش هستیم، و می توانیم این ادعا را داشته
باشیم که تمام ابعاد اسلام توسط ایشان با رنگ خون در زمین کربلا این
تابلوی همیشه زنده تاریخ، نقاشی شده است، در حالیکه برای امامان دیگر این
شرایط فراهم نشد که همۀ ویژگیها و فضائل خود را در معرض دید حقیقت جویان
قرار دهند و تمام ابعاد هدایتی اسلام را به نمایش بگذارند و این البته به
مقتضای وظیفهای بود که برعهدۀ آنان بود که هر شرایط خاص، رفتار خاصی را هم
میطلبید و آنان موظف بودند الگوی رفتاری مناسب همان شرایط را به بشریت
ارائه دهند؛ یعنی این محدودیت از سوی شرایط بوده است که رفتار الگویی
محدودی را اقتضا میکرد. به جهت همین جامعیتی که واقعۀ عاشورا از آن
برخوردار است این حادثه و خود امام حسین (ع) چراغی شدند که با نگاه به این
چراغ کسی گمراه نمی شود و در دریای طوفانی غرق نخواهد شد. به عبارت دیگر؛
آن امام چراغ هدایت است براى آنهایى که در ظلمات جهل گرفتار آمدند و کشتى
نجات است براى آنهایى که در گرداب دنیا دست و پا مىزنند. لذا در زیارت
اربعین امام حسین(ع) مىخوانیم: «وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و
حیرة الضلالة و قد توازر علیه من غرّته الدنیا…»؛ خون پاکش را در راه تو
به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى نجات بخشد، در حالى
که دنیا طلبان (کسانى که دنیا فریبشان داده بود) بر علیه او یک دست شده
بودند.[۱۹]
برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به: شخصیت و قیام امام حسین (ع)، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۸ ه ش.
نمایه مرتبط:
امام حسین (ع) و معنای ثار الله، ۷۱۲۴ (سایت اسلام کوئست: ۷۲۵۸).
امام حسن و امام حسین (ع) سید جوانان بهشت
اولیای الاهی که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از برجستگان آنان می باشند،
همگی از شرافت خاصی نسبت به دیگر بهشتیان برخوردارند و بدین اعتبار می
توان تمام آنان را سید و بزرگ بهشتیان دانست، اما گاهی ویژگی هایی در برخی
از این مقربان درگاه الاهی وجود دارد که جنبه ای خاص از سیادت آنان را
برجسته می سازد.
اگر به فاطمه زهرا(س) “سیدة نساء اهل الجنة” گفته می شود و اگر امام
چهارم(ع) با لقب “سید العابدین” و “سید الساجدین” شناخته می شود، این بدان
معنا نیست که فاطمه(ع) بر مردان و امام سجاد بر غیر عابدان و ساجدان سیادتی
ندارند، بلکه به دلیل ویژگی زن بودن حضرت زهرا(س) و دل مشغولی امام
چهارم(ع) به عبادت و سجده در زمانی که دشمن، او را از دیگر فعالیت های
اجتماعی محروم کرده بود، آنان مستحق داشتن چنین القابی شدند.
بر این اساس، نمی توان این پرسش را مطرح کرد که آیا تنها امام سجاد(ع)
است که به دلیل داشتن چنین القابی، بر تمام ساجدان و عابدان، سیادت و سروری
دارد و حتی اجدادش رسول الله(ص) و امیر المؤمنین(ع) نیز از داشتن چنین
سیادتی محروم می باشند؟!
سیادت و برتری حسنین(ع) نسبت به جوانان اهل بهشت نیز از این دیدگاه
توجیه پذیر است؛ چون این بزرگواران در اوائل ظهور اسلام متولد شده و
نوجوانی و جوانی آنها مصادف با جوانی اسلام بوده و در میان مسلمانان چه در
زمان پیامبر(ص) و چه بعد از آن، هیچ کودک، جوان و نوجوانی به اندازۀ آنها
از احترام برخوردار نبوده و تقوا و شخصیت آنان قابل مقایسه با دیگر جوانان
نبود، چنین لقب شایسته ای بر آنان نهاده شد و گرنه، آنان هم سرور جوانان
بهشتی اند و هم سرور بزرگسالان و پیرانشان.
در راستای آنچه بیان شد، توجهتان را به دو روایت ذیل جلب می کنیم:
۱٫ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ )ع(: “زُورُوا قَبْرَ الْحُسَیْنِ )ع( وَ
لَا تَجْفُوهُ فَإِنَّهُ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ
الْخَلْقِ وَ سَیِّدُ شَبَابِ الشُّهَدَاء”.[۲۰]
امام صادق (ع) فرمودند: به زیارت قبر حسین(ع) بشتابید و در حق او جفا
نکنید زیرا او سید جوانان بهشتی تمام جهانیان است و او سید شهیدان جوان
است.
اگر در روایت فوق دقت فرمایید، علاوه بر سید شهیدان (سید الشهداء) که
لقب مشهور امام حسین(ع) می باشد و با اینکه حضرتش هنگام شهادت در سن
میانسالی بودند، لقب دیگری با عنوان “سید شهیدان جوان” نیز برای ایشان به
کار گرفته شده است که شاید اشاره به فضیلت شهیدان جوان داشته باشد که این
امام بزرگوار، عنایت ویژه ای نسبت به آنان دارد.
۲٫ عن علی )ع( قال: قال رسول الله )ص( : “أتانی ملک فقال: یا محمد إن
الله تعالى یقول لک إنی قد أمرت شجرة طوبى أن تحمل الدر و الیاقوت و
المرجان و أن تنثره على من قضى عقد نکاح فاطمة من الملائکة و الحور العین و
قد سر بذلک سائر أهل السماوات و إنه سیولد بینهما ولدان سیدان فی الدنیا و
سیسودان على کهول أهل الجنة و شبابها و قد تزین أهل الجنة لذلک فاقرر عینا
یا محمد فإنک سید الأولین و الآخرین”.[۲۱]
امام علی(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) فرمودند که فرشته ای نزدم آمده و
عرضه داشت که ای محمد! …..و آن دو فرزند (حسنین ع) در دنیا دو بزرگوارند و
به زودی سرور جوانان و پیران بهشت خواهند شد و … .
در این روایت، هم اشاره به جوانان بهشتی شده و هم پیران آن، اما با توجه
به اصل پذیرفته شده ای که در بهشت، پیر و کهنسالی وجود ندارد، در یک جمع
بندی باید گفت که این دو نوادۀ پیامبر(ص) بر تمام بهشتیان سروری دارند، اما
این سیادت و برتری در مورد آن دسته از بهشتیانی که هنگام جوانی به شهادت
رسیده و یا وفات کرده اند، نمود و جلوۀ بیشتری خواهد داشت. چنین بیانی،
منافات با جوان بودن تمام بهشتیان ندارد و منظور از پیران اهل جنت پیرانی
هستند که در دنیا در سن پیری وفات یافته یا به شهادت رسیده اند.
پرسش دیگری که در این زمینه شاید به ذهن برسد آن است که با توجه به این
حدیث، آیا حسنین(ع) بر پیامبران و امامان دیگر نیز سروری و سیادت دارند که
پاسخ آن را در این نکته می توان خلاصه کرد که هر سخنی را می توان دارای
استثنائاتی دانست که گاه این استثنائات در داخل همان سخن بیان می شوند و
گاه به دلیل وضوح و روشنی، نیازی به بیان آن نبوده و مخاطبان باید با توجه
به قرائن و شواهد، متوجه آن شوند.
بر این اساس، آنچه مطمئنا از این روایت برداشت می شود، سروری این دو
امام بر عموم بهشتیان است و نه افرادی چون پیامبر(ص)، امیر المؤمنین(ع)،
فاطمه زهرا(س) و …
در این راستا، به روایت ذیل که در موردی مشابه بیان شده توجه فرمایید:
مردی خدمت امام صادق(ع) عرضه داشت که آیا پیامبر(ص) در مورد ابوذر بیان نفرمود که او راست گوترین مردم است.
امام فرمود: بلی! آن مرد گفت پس پیامبر خدا(ص) و امیر المؤمنین(ع) کجا
هستند؟! امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کجا هستند؟!(آیا ابوذر راست گوتر از
آنهاست؟) امام بعد از بیان سخنانی فرمودند که ما اهل بیت در این مقایسه
جایی نداریم.[۲۲]
یعنی با توجه به قرائن و شواهد به خوبی می توان دریافت که راست گویی
ابوذر با عموم مردم مقایسه شده و نه با اهل بیت (ع)، گرچه در داخل متن
روایت، چنین تفکیکی وجود ندارد.